دانلود مقاله :

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اخلاق سکولار _ اخلاق دینی

 

محقق : امین نصیری

 

مدرسه علمیه امام علی بن ابی طالب علیه السلام

 

اخلاق سکولار- اخلاق ديني

اخلاق در مکتبهاي سکولار چه نقشي دارد؟ آيا اخلاق در چنين مکتبها و جامعه هايي بر بنيادهايي استوار بنا شده است؟

در پاسخ به این پرسش لازم است اخلاق سکولار را بررسي نماييم.

اخلاق سكولار گرايشي در اخلاق است كه صفات، رفتارها و هنجارهاي حاكم بر آنها را بر ديدگاه غير ديني مبتني مي‌كند و معتقد است دين هيچ‌ گونه مرجعيتي در امور اخلاقي ندارد. از ديدگاه اخلاق سكولار عقل‌ِخود بنياد و علم تجربي تنها مرجع تنظيم رفتارهاي انساني است. برخي قرائت‌‌ها از سكولاريسم، بر اين باور استوار است كه جهان ارزشي است كه خدا به آدميان اعطا كرده و خود از آن سلب مسئوليت نموده است و نگهداري آنرا به خود انسان سپرده است.[1]

جوهره سكولاريسم

«خدا آن چنان بزرگ است كه نبايد باشد». چارلز لارمر در كتاب فراسوي دين و روشنگري مي‌نويسد جوهره سكولاريسم جديد همين جمله است.[2] او معتقد است در واقع رعايت حرمت استعلايي و عظمت خدا كار را به جايي رسانده كه لازم نيست زحمت اداره عالم و طبيعت انساني را به دوش داشته باشد. در اخلاق نيز رعايت حرمت استعلايي خداوند به اين است كه او را در حد يك آمر و ناهي كه انسانها راتحريك به رفتارهاي خاصي كند ندانيم. اما اگر خدا و دستورات الهي مبناي اخلاق نباشد، اخلاق بايد بر چه مبنايي استوار شود؟ پاسخ هاچسون فيلسوف اسکاتلندي و مبلغ عمده نظريه «حس اخلاقي» در علم اخلاق اين است كه بايد به طبع و سرشت آدمي رجوع كرد. اما گروهي ديگر مانند كانت و ساموئل كلارك عقل عملي را جانشين خدا در اخلاق مي‌دانند.[3]

پيشينه اخلاق سكولار در غرب

بر خلاف جهان اسلام که اخلاق جنبه ديني دارد. در غرب اين مبحث جنبه فلسفي و سياسي داشت تا كلامي.[4]اخلاق سكولار يا اخلاق دين‌زدايي شده به لحاظ تاريخي از دوره رنسانس آغاز شده‌است. تا پيش از اين زمان اخلاق، ديني بوده‌است. اين فرايند از اوايل قرن بيستم شدت بيشتري يافت.[5] دين زدايي از اخلاق يا فرايند سكولاريزاسيون اخلاق در غرب در دو مرحله پديد آمد. در يك مرحله پشتوانه بودن دين براي اخلاق نفي شد و اين نكته بيان شد كه اخلاق بدون دين هم مي‌توان داشت. و در مرحله دوم اين ايده قوت يافت كه اساساً گرايش به دين براي اخلاقي بودن مضر است.[6]

ويژگي‌هاي اخلاق سكولار

اصلي‌ترين عنصر اخلاق سكولار، غير ديني بودن آن است. در اخلاق سكولار مرجعيت هر گونه متن يا شخص ديني مردود است. و هيچ اصل مسلم و ثابت ديني در تنظيم اخلاق پذيرفته نيست. اساساً اخلاق سكولاريستي بر عناصري از اخلاق طبيعت گرايانه محض كه به طور كلي بي‌ارتباط با اديان وحياني و گرايش هاي ماوراءطبيعي است پي ريزي ‌شده ‌است.

از ديگر عناصر اخلاق سكولار، دنيوي بودن آن است. از ديدگاه اين مكتب آنچه براي انسان ارزش نهايي دارد همين زندگي دنيايي و رسيدن به سعادت در آن است. سعادت اخروي يا به طور كلي مورد انكار واقع مي‌شود و يا آنكه از آن صرف نظر شده و بدان بي‌توجهي مي‌گردد.

يكي ديگر از ويژگيهاي اخلاق سكولار، نسبت آزادي و اخلاق است. در اين اخلاق آزادي كمترين قيد را دارد. تلاش عمده در اين رويكرد از اخلاق اين است كه حداكثر آزادي براي افراد فراهم آيد. اخلاق نبايد آزادي هاي انساني را محدود كند؛ تنها قيدي كه براي آزادي وجود دارد عدم سلب آزادي ديگران است.

ويژگي ديگري كه مي‌توان براي اخلاق سكولار بر شمرد اين است كه در اين رويكرد اخلاق امري شخصي است و از اين رو هيچ كس حق اظهار نظر درباره رفتار ديگري را ندارد. نتيجه اين مسأله اين است كه فاعل اخلاقي در مقابل ديگران هيچ احساس شرم و مسؤوليتي نداشته باشد.[7]

و آخرين و مهمترين ويژگي اخلاق سکولار، نسبيت گرايي آن است. در اخلاق نسبيت گرا هيچ آموزه اخلاقي به طور مطلق، خوب يا بد نيست بلکه بسته به شرايط و محيط دارد، اين مساله حتي در آموزه هاي اخلاقي نسبت به يک شخص در دو محيط مختلف نيز قابل طرح مي باشد و اين يعني بالاترين تزلزل اخلاقي.

استدلال‌هاي مدعيان اخلاق سكولار

يكي از شبه استدلال‌هاي مدعيان اخلاق سكولار اين است كه اخلاق ديني اخلاقي وظيفه گرايانه و تكليف‌مدارانه است. در حالي كه اخلاق انساني به جاي تأكيد بر تكاليف، بر حقوق انساني مبتني است. به اعتقاد اينان در جهان كنوني سخن گفتن از حقوق بشر مطلوب است. زيرا ما در دوراني زندگي مي‌كنيم كه انسان ها بيش از آن كه طالب فهم و تشخيص تكاليف خود باشند، طالب درك و كشف حقوق خود هستند.

اما چنانچه پيداست اين ديدگاه ناشي از عدم شناخت نسبت به اخلاق ديني است؛ چنانچه در اخلاق به دنبال صلاح و مصلحت باشيم و همچنين از اهداف ديني و اخلاق ديني آگاهي كافي داشته باشيم، آن گاه خواهيم ديد كه در اخلاق ديني حقيقت و مصلحت بر يكديگر منطبق هستند. يك فرد مصلحت‌جو تنها با اخلاق ديني است كه مي‌تواند به عالي‌ترين مصالح خويش دست يابد؛ توجه يافتن به سعادت ابدي وراي تفكر و انديشه اخلاق سكولاري است.

استدلال ديگر طرفداران اخلاق سكولار برخلاف ديدگاه قبلي اين است كه اخلاق ديني مصلحت انديشانه و سودجويانه يا به تعبيري كاسب كارانه است( انگيزه بهشت يا ترس از جهنم). در حالي كه اخلاق انساني شريف، مي‌بايست با روح گذشت و ايثار همراه باشد.[8]

اين اعتراض نيز از سوي حاميان اخلاق ديني رد شده؛ زيرا اخلاق ديني برخلاف مكاتب اخلاقي سكولار بر يك پايه قرار نگرفته است، ‌بلكه داراي درجات و مراتب مي‌باشد. بدين لحاظ اخلاق ديني به ميزان درجات و مراتب انسان ها براي آنان برنامه و اصول اخلاقي خاصي ارائه كرده است. هر چند از ديدگاه پيشوايان دين مبين اسلام و حتي برخي قديسان مسيحي، بهترين نوع بندگي و نيكوترين عمل اخلاقي آن است كه با انگيزه‌هايي همچون شوق به بهشت و ترس از دوزخ همراه نباشد؛ ليكن از آنجا كه همه مؤمنان در يك سطح نيستند، ‌در مراتب پايين سلوك اخلاقي چنين انگيزه‌هايي نيز پذيرفتني است.

انتقاد ديگر حاميان اخلاق سكولار به اخلاق ديني اين است كه اين اخلاق از خودبيگانگي انسان را به ارمغان مي‌آورد. از آن رو كه به چيزي فراتر از شهودها و دريافتهاي شخصي ما فرمان مي‌دهد. مثلاً فرمان ذبح اسماعيل به ابراهيم. كشتن يك انسان با شهود هر انسان سليم‌النفسي ناسازگار است.[9]

در اين مورد نيز بايد توجه داشت كه فرمان خداوند به ابراهيم آزمايشي براي تعيين ميزان بندگي وي بوده است. بندگي خداوند نه تنها باعث از خود بيگانگي نمي شود, بلکه درست برعکس باعث يادآوري خود الهي و انساني انسان و ارتقاي مکانت آن به سمت او است. ياد خداوند مستلزم ياد خود و ياد خود معنوي و الهي انسان، مستلزم ياد خداوند است، از اين جهت که خود حقيقي انسان با خداي متعال پيوند عميق دارد، خودفراموشي نيز از نظر قرآن کريم و حکمت اسلامي, از لوازم خدافراموشي تعريف شده است.

تازه بر فرض اين كه بپذيريم در اين مورد اين فرمان موجب از خودبيگانگي گردد اما آيا مي‌توان حكم آن را به تمامي موارد سرايت داد؟ داوري از يك نظريه بر اساس موارد استثناء صورت نمي‌گيرد و بايد ديد كه در اين باره اصول كلي اخلاق ديني چگونه است. اگر دين به اخلاقياتي خلاف نداي فطرت انساني دعوت مي‌كرد و اصول اخلاقي آن برخلاف شهودهاي انساني مي‌بود، ‌هيچ گونه توفيقي نمي‌يافت.

برخي نيز گفته اند اخلاق سكولار از اين جهت بر اخلاق ديني برتري دارد كه اخلاق سكولار راه را بر نسبيت باز مي‌گذارد. بر اين اساس مي‌توان قوانين اخلاقي را با دگرگوني هايي كه در جهان رخ مي‌دهد همنوا ساخت، در حالي که اين قابليت پويايي در اخلاق ديني وجود ندارد.

اين سخن نيز از سوي طرفداران اخلاق ديني چنين پاسخ داده‌شده كه: اصول و پايه‌هاي اخلاق با تغييرات محيط دگرگوني نمي‌يابند، هر چند كه چگونگي تحقق بخشيدن به اين اصول مي‌تواند به زمان و مكان وابسته باشد. بنابراين اگرچه ممكن است مثلا عدالت و احسان در زمان‌هاي مختلف مصاديق متفاوتي داشته باشد، اما اصل عدالت و احسان همواره از ارزش اخلاقي برخوردار است.

مروری بر دیدگاه های چند تن از روانشناسان غربی در روانشناسی دین

در مقالهٔ حاضر دیدگاه نظریه پردازانی كه در زمینهٔ روان شناسی دین نظریهٔ خاصی را به طور مستقل ارائه كرده اند مورد توجه قرار گرفته است. ابتدا نظریه ویلیام جیمز (۱۹۰۱) پیرامون تجربیات دینی كه به صورت گزارش های افراد مختلف ارائه شده مطرح و نهایتاً نظریهٔ ناهشیار به عنوان منبعی برای تجربیات جذبه، عرفان، اشراق و هرگونه تجربیاتی كه نوعی ارزش معنوی دارد ارائه شده است. سپس نظریهٔ گوردون آلپورت (۱۹۵۰) در خصوص جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی و تفاوتهای هریك با دیگری مطرح شده است. در ادامه نظریه اریكسن (۱۹۶۸) در خصوص ایمان به عنوان یك نیاز حیاتی انسان بزرگسال كه تحول یافتهٔ ظرفیت اعتماد كودك به جهان و مادر است مورد بررسی قرار گرفته است. مفهوم دیگری كه از سوی اریكسن مطرح شده «هویت» و «بحران هویت» است. این مفاهیم كه در بحث شكل گیری شخصیت فرد مطرح می شود با دینداریارتباط پیدا كرده است. همین ارتباط باعث شده است تا برخی از روان شناسان مانند جیمز مارشیا (۱۹۸۰) و آدامز (۱۹۸۹) گرایش به دین را به عنوان بخشی از هویت فرد در نظر بگیرند. در خاتمه نظریه فولر و لوین (۱۹۸۰) كاملاً توضیح داده شده است. طبق این نظریه ایمان طی شش مرحله تكامل می یابد. این مراحل از كودكی و نوجوانی آغاز شده و تا میانسالی تحول می یابد.

علم روان شناسی طی یك قرن گذشته نسبت به پدیدهٔ مذهب موضع گیری های بسیار متفاوتی داشته است. اگر چه ویلیام جیمز و استانلی هال به عنوان متقدمین روان شناسی در آمریكا نسبت به مطالعهٔ دین توجه خاصی داشتند اما روند مطالعات روان شناسی در غرب و خصوصاً آمریكا حاكی از عدم توسعهٔ رغبت های متقدمین توسط متاخرین است. ویلیام جیمز (۱۹۰۲) در كتاب گونه های تجربهٔ دینی خود كه شامل بیست سخنرانی وی است به بررسی انواع تجربیات دینی پرداخته است. وی ضمن استناد به تجربیات شخصی افراد در حالات جذبه، خلسه و احساس حضور نزد پروردگار به مسئله وحدت وجود كه از مباحث اساسی در فلسفه و عرفان است توجه می كند؛[10]دامنهٔ مطالعات ویلیام جیمز در زمینهٔ تجربیات دینی از كشور آمریكا فراتر رفته و فرهنگ شرق را نیز در بر می گیرد. این بررسی ها شامل سرگذشت غزالی و اشاره به اشعار شبستری در گلشن راز نیز می شود. حاصل این مطالعات منجر به ارائه یك فرضیهٔ اساسی در زمینه روان شناسی دین می شود.[11] طبق این فرضیه،محتوای ناهشیار صرفاً شامل خاطرات ناقص، تداعی معانی عجیب و غریب و مانند آن نیست. بلكه قسمت ناهشیار شخصیت انسان می تواند منبع و سرچشمه بسیاری از شاهكارها و آثار نبوغ باشد. جیمز می گوید:

«به هنگامی كه مسئله تصوف، عرفان، دعا و نیایش را مورد مطالعه قرار داده بودیم ملاحظه كردیم كه در زندگی مذهبی نقش عمده را فیض نهایی كه از قسمت ناهشیار ما می رسد بازی می كنند. بنابراین من فرضیه خود را اینطور قرار می دهم: این حقیقت برتر كه ما در تجربیات دینی با آن ارتباط پیدا می كنیم، بیرون از حدود وجود فردی ما هرچه می خواهد باشد، درون حدود وجود ما، دنبالهٔ ضمیر ناهشیار ما از اوست. وقتی كه ما به این نحو پایهٔ فرضیهٔ خود را بر روی امری كه مورد قبول دانشمندان روان شناس است قرار می دهیم، با علوم امروزی تماس خود را حفظ كرده ایم؛ حال آنكه علمای علم كلام چنین تماسی را ندارند»[12]

استانلی هال به عنوان اولین رئیس انجمن روان شناسی آمریكا(APA) نیز به عنوان یكی از پیشكسوتان روان شناسی در آمریكا به بررسی دین علاقمند بود و نشریه ای را در زمینه روان شناسی دین تاسیس كرد كه تا سال ۱۹۱۵ چاپ می شد. مقالات چاپ شده در این نشریه عمدتاً به آموزش های اخلاقی و مذهبی كودكان و نوجوانان مربوط می شد.[13] همانطور كه در ابتدای مقاله ذكر شد روان شناسان موضع گیری های متفاوتی نسبت به بررسی دین در حوزهٔ علم روان شناسی داشته اند. آنچه كه در این مقاله بیشتر به آن توجه می شود ذكر نظریاتی است كه مذهب را به عنوان یك موضوع مستقل و حائز اهمیت مورد توجه قرار داده و دربارهٔ آن نظریه پردازی كرده اند. و نه كسانی كه درباره انسان نظریه پردازی كرده اند و دین را نیز مانند سایر موضوعات مشمول همان نظریه كلی خود دانسته اند. همانطور كه در ابتدای مقاله اشاره شد روان شناسان موضع گیرهای متفاوتی نسبت به بررسی دین در حوزه علم روان شناسی داشته اند. از میان بینانگذاران مكاتب مختلف در روان شناسی زیگموند فروید با پدیدهٔ دینی، برخوردی كاملاً منفی داشته و به صورت های مختلف كوشیده است تا اصالت دین را نادیده بگیرد. از سوی دیگر بنیانگذار رفتاری نگری جان واتسن (۱۹۲۵) نیز با توجه به اینكه موضوع علم روان شناسی را «رفتار» قابل مشاهده و اندازه گیری اعلام می كند و با هرگونه روش های بررسی درون نگرانه مخالفت می كند و برای بررسی اعتقادات مذهبی مجالی باقی نمی گذارد.[14]

ریچارد گورساچ (۱۹۸۸) كه به بررسی تاریخچهٔ روان شناسی دین پرداخته است معتقد است كه از دههٔ ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ در زمینه روان شناسی دین مطالعه مهمی انجام نشده است. البته گوردون آلپورت از سال ۱۹۵۰ در زمینهٔ روان شناسی دین كتاب فرد و دینش را تالیف كرد كه بایستی حركت او را در این زمینه حائز اهمیت دانست. هنر آلپورت این بود كه به عنوان یك روان شناس اجتماعی با ارائه نظریهٔ جهت گیری درونی و بیرونی نسبت به دین در انسان توانست مطالعات روان شناسی اجتماعی در زمینهٔ تعصبات نژادی را با در نظر گرفتن جهت گیری مذهبی فرد مورد مطالعه قرار دهد.[15] تقسیم بندی آلپورت در خصوص جهت گیری مذهبی فرد توانسته است توجه زیادی را طی سالیان اخیر به خود معطوف دارد و در مطالعاتی كه عامل مذهب مورد توجه روان شناسان باشد به عنوان یك نظریه كارآمد مورد استفاده قرار گیرد.

آلپورت بر حسب جهت گیری دینی افراد، آنها را با دو جهت گیری دینی درونی و بیرونی تقسیم بندی كرد. از نظر آلپورت افراد مذهبی با جهت گیری درونی ضمن درونی سازی ارزشهای دینی، مذهب را به مثابه هدف در نظر می گیرند. در حالیكه افراد با جهت گیری بیرونی، دین را صرفاً وسیله ای برای نیل به اهداف دیگر در نظر می گیرند.[16] اخیراً نظریه آلپورت در زمینه جهت گیری دینی بیرونی به دو مقولهٔ اجتماعی و شخصی بسط یافته است. طبق این تقسیم بندی افراد دارای جهت گیری دینی بیرونی اجتماعی از مذهب جهت نیل به اهدف اجتماعی سود می جویند، در حالیكه در جهت گیری مذهبی بیرونی شخصی افراد از مذهب جهت كسب امنیت فردی استفاده می كنند.[17]

روانشناس اسلامي كيست؟

متخصص در بكارگيري علم روانشناسي و دين اسلام براي تربيت انساني كامل براي عصر جديدكسي است كه مدرك ليسانس وبالاتر روانشناسي مدرن را دارا باشد و از اصول آن براي كاربردي كردن ارزشهاي معرفتي ، رفتاري واخلاقي اسلام طبق الگو و غالب راهبردي (چيست؟ كيست؟ و…) استفاده كند.

كسي است كه به درجه عالمي يا روحاني معمم و بالاتر حوزه اسلامي رسيده باشد واز اصول آن براي معنوي سازي اصول روانشناسي مدرن و كاربردي كردن معارف و فقه و صفات اسلامي استفاده نمايد.

روانشناسي است كه تحصيلات دانشگاهي ليسانس و بالاتر در هر رشته اي داشته و داراي مرام اسلامي و مجهز به علم، اخلاق و رفتار اسلامي باشد و بخواهد در تعليم و تربيت انسانها نقش داشته باشد.

كسي است كه داراي نگرش واقع بينانه و آرمان گرايه براي رشد و تعالي انسانها باشد وبراي رفع نيازهاي تربيتي انسان ، استفاده از قرآن، روايات واحاديث پيامبر و ائمه اطهار بهره مند گردد.

كسي است كه توانمندي او در تصحيح و تربيت اسلامي و روانشناختي در حوزه معرفت ، رفتار و اخلاق به اثبات اساتيد فنون تعليم و تربيت اسلامي و روانشناسي رسيده باشد.

كسي است كه داوطلب فعاليت در توليد علم روانشناسي اسلامي باشد واز اصول راهبردي اين علم جهت كاربردي سازي فقه عرفان واخلاق اسلامي تبعيت كند.

كسي است كه تجربه، علم وعمل مشاوره اي و تربيتي در حوزه آموزش و پرورش داشته باشند . و روانشناسي اسلامي را بعنوان علم و يا تئوري موثر پذيرفته باشد.

كسي است كه بتواند با تبعيت از الگو و غالب كاربردي و راهبردي روانشناسي اسلامي به تحقيق و گزارش كتبي يافته هايش بپردازد.

كسي است كه داوطلب تحقيق در تعدادي از واژگان اسلامي براي كاربردي كردن آن ها باشد و با رعايت غالب كاربردي روانشناسي اسلامي توانايي جستجو در منابع معتبر مكتوب و الكترونيك را داشته باشد.

كسي است كه تمايل به وقت گذاري و جمع آوري اطلاعات اسلامي و روانشناسي را داشته باشد و بتواند اطلاعاتش را در غالب توليد علم روانشناسي اسلامي ارائه كند.

كسي است كه قادر ، عالم، مايل و حاضر باشد پژوهش گري در اصول فقه اسلامي ، عرفان اسلامي و صفات فضيله و رذيله باشد و در غالب توليد علم روانشناسي اسلامي مطالب را كاربردي نموده مكتوب وارائه نمايد.

 

موانع روانشناسي اسلامي کدامند؟

· نو بودن اين علم و عدم شناخت نخبگان و فرهيختگان نسبت به اهميت و ضرورت اين علم

· عدم اعتماد بنفس علما ودانشمندان اسلامي و روانشناسان در توليد علمي جديد و كاربردي بنام روانشناسي اسلامي

· ناتواني علماي ديني و اسلامي در شناخت و وقوف به علم روز روانشناسي

· عدم حضور علماي ديني در كلاسهاي روانشناسي و دانشجويان روانشناسي در حوزه هاي علميه علماء اسلامي

· عدم وجود دانشگاه و دانشكده علوم روانشناسي اسلامي در كشورهاي اسلامي و فقدان اساتيد اين علم نوين

· وجود ديدگاه نمي توانيم و نمي شود در بين دانشگاهيان و حوزوي ها در شروع ،· ادامه و پايان كار توليد علمي نوين بنام روانشناسي اسلامي

· فقدان علاقه وانگيزه به تعاليم اسلامي و تربيت موثر انساني در بين صاحب نظران و صاحب قلمان جهان امروز

· نبودن يك سيستم يا كميته يا ستاد يا فرهنگستان يا متولي براي توليد و غربال صحيح علوم اسلامي و رواشناسي در غالب كاربردي سازي علم روانشناسي اسلامي

· فقدان حضور فعالان و نخبگان و علم اسلام و روانشناسي در صحنه توليد علم و فن آوري تربيتي

· ضعف و ناتواني مدرسين و مشاورين و مديران تعليم و تربيت در خلاقيت و نوآوري جهت اقدام به توليد و نشر علمي نوين همچون روانشناسي اسلامي

· عادتها و باورهاي غلط و سنتي قبلي در اذهان و رفتارهاي مدرسين و مشاورين تعليم و تربيت نسبت به پيدايش و توليد علوم جديد همچون روانشناسي اسلامي

· وسعت فراگير تبليغات غير اسلامي غرب و شرق در اسلام زدايي جهان و ناتواني علوم روز و حس ناباوري علماي اسلامي در توليد و نشر فن آوري جديد براي تعليم و تربيت نيروي انساني.

· عدم وجود ارگانهاي دولتي و خصوصي براي حمايت هاي اداري و مالي براي متوليان توليد علم و فن آوري جديد مخصوصا رواشناسي اسلامي

· عدم تبعيت اساتيد اسلامي از يك چهار چوب راهبردي پويا در ارائه مطالب تربيت اسلامي.

· فقدان وجود تعامل بين علماي اسلامي و روانشناسي در تشكيل مجامع ادغام روانشناسي واسلام در كاربردي سازي هر دو علم و توليد علم جديد بنام روانشناسي اسلامي

· مشغول بودن علماي اسلامي و روانشناسي به تامين معاش و مصرفي شدن آنها در استفاده از علوم جديد و قديم

· پركردن اوقات فراغت جوانان با رسانه هاي جمعي و عدم برنامه ريزي صحيح براي استفاده بهينه از وقت و توانمنديهاي نخبگان جوان در توليد علم و فن آوري نوين مثل روانشناسي اسلامي

· فقدان خودباوري و نگاه علمي به توليد علم و فن آوري جديد در بين علماي اسلامي و روانشناسان مسلمان

· عدم وجود سازمان و تشكيلات اداري منظم و مدون براي برنامه ريزي اجرا و ارزشيابي فعاليتهاي توليد علم و فن آوري مخصوصا روانشناسي اسلامي

· اطلاع رساني كم يا ضعيف از فعاليتهاي علمي و توليد علم جديد روانشناسي اسلامي از طريق رسانه هاي جمعي و پرهزينه بودن همه انواع تبليغات و درج آگهي مخصوصا در كارهاي علمي و تخصصي كه اجازه تبليغات هم ندارند.

· فقدان حمايت كافي سازمانهاي دولتي و خصوصي از نخبگان علم آفريني و كارآفريني مخصوصا حمايت هاي مالي و مديريتي

راهكارهاي توليد و انتشار روانشناسي اسلامي بصورت راهبردي و كاربردي قدم به قدم

قدم اول- آشنا شدن با روانشناسي اسلامي و پذيرش آن بعنوان راهي جديد در تعليم و تربيت انساني نوين

قدم دوم: انتخاب يكي از واژگان اسلامي و بكارگيري آن با استفاده از اصول روانشناسي مدرن در زندگي روزمره شخصي

قدم سوم : ليست نويسي پاسخهاي كاربردي متعدد به هر يك از سئوالات زير

۱- ……….. چيست؟ ۲- ………… كيست؟ ۳- موانع كدامند ۴- ………..ر اهكارها كدامند؟

۵- بكارگيري مكرر راهكارها تا نهادينه شدن واژه منتخب در زندگي خود و ديگر مخاطبان.

قدم چهارم: باور پيدا كردن نسبت به كاربردي و مفيد بودن روانشناسي اسلامي با تجربه هاي موفق مكرر از طريق قدم سوم

قدم پنجم: اطلاع رساني از كاربردي بودن اين علم جديد به ديگر دوستان ، فاميل همكاران و مخصوصات علما و نخبگان اسلامي و روانشناسي

قدم ششم : تماس و ارتباط با ديگر فعالان در زمينه توليد علم روانشناسي اسلامي و مشاركت در هماهنگ كردن فعاليتها

قدم هفتم : پيدا كردن منابع معتبر مثل قرآن ، كتب روايات و احاديث پيامبر وائمه اطهار (ع) وعلماء و دانشمندان اسلامي و روانشناسي واستفاده از اين منابع در جهت ليست نويسي پاسخها در غالب ۱- چيست ؟ -۲ كيست ۳- موانع كدامند ؟ ۴- راهكار كدام اند

قدم هشتم : مرتب و منظم كردن پاسخها در غالب راهبردي (چيست ؟ كيست ، موانع ، راهكارها …) و تايپ كردن مفيدترين و كاربردي ترين آنها

قدم نهم: كپي و زيراكس كردن چند نسخه از اين پاسخهاي غربال و مكتوب شده وارائه براي نظرنهايي به كميته يا متوليان توليد علم روانشناسي اسلامي

قدم دهم : پي گيري تا نهايي شدن اين مكتوبات توسط كميته يا متوليان توليد علم روانشناسي اسلامي .

روان شناسی اسلامی در قرآن

بی‌تردید، می‌توان امام محمد غزالی را در میان جمع دانشمندان اسلامی اعم از فارابی و ابن سینا، بنیانگذار روان‌شناسی اسلامی در قرن پنجم به حساب آورد. وی برای نخستین بار به عنوان یک دانشمند روانشناس، پایه‌های روان‌شناسی اسلامی را طرح‌ریزی کرد. غزالی در کتاب احیاء علوم الدین، با رعایت اصول و مبانی روانی، کار خود را آغاز کرد. بحث و تحقیق غزالی در مراحل سه گانه محرکهای روانی، پدیده‌های روانی و تعادل روان و رفتار انسانی در سایه نور ایمان و یقین و معرفت الهی، وی را در رده دانشمندان جدید روان‌شناسی و به خصوص در زمره روانشناسان قرن نوزدهم قرار می‌دهد. در واقع، غزالی طرحی نو و تازه در این باب درافکند که او را بنیانگذار روان‌شناسی اسلامی، لقب داد. در عصر حاضر، تفکر اسلامی که اندیشه‌ای هدایت‌کننده و قابل انطباق با تمام شؤون حیاتی و همگام با فطرت معتدل و متوازن و هماهنگ با عقل پیشرفته و قلب سلیم می‌باشد، بهترین و تازه‌ترین روش برای شناسایی و درمان مشکلات روحی و روانی انسان قرن معاصر است. در این مقاله، سعی شده است تا به مفاهیم کلی هم چون روح و روان و فطرت آدمی، پرداخته شود و با استناد به آیات مبارکه قرآنی تنها راه حصول به آرامش روحی و روانی، تمسک به قرآن و مفاهیم عمیق آن معرفی گردد.

هر علم، دارای طریقه و روش ویژه ای در تحقیقات مربوط به خود است. چنان چه،‌ درصد بالایی از ظهور طرح‌های نو و نوآوری‌های تازه به همان اسلوب و شیوه تحقیق، مربوط می‌شود. برای روشن شدن موضوع علم روان‌شناسی، ابتدا باید به این سؤال پاسخ داد که هدف از روان یا نفس انسان چیست؟ حکمای قدیم، روان انسان را لطیفه‌ای می دانستند که سوار جان شده، دانا و مدرک بوده و از عالم امر نازل شده و بشر از ادراک ماهیت آن عاجز است. افلاطون به بقای روح پس از مرگ معتقد بود و روح را مستقل از جسم می‌دانست.[18]

ارسطو در تعریف نفس می‌گوید: «نفس، جوهری است به معنی صورت،‌ یعنی، ماهیت، جسمی است که دارای کیفیت معینی است. مثلاً، فرض می‌کنیم که آلتی مثل تبر، جسم طبیعی باشد. ماهیت تبر، جوهر آن و نفس آن خواهد بود زیرا که اگر جوهر، جدا از تبر بود، دیگر تبری جز به اشتراک اسمی وجود ندارد.[19]

در واقع، ارسطو معتقد است: تبر بودن یا بریدن نسبت به تبر مانند نسبت نفس است به بدن. سقراط خود را آبی از دریای وحدت و الوهیت می‌دانست که در سبوی جسم قرار گرفته است و چون سبو بشکند، آب به دریا خواهد پیوست. ابوعلی سینا معتقد بود که خداوند، انسان را از ترکیب سه چیز «تن و جان و روان» آفریده است.[20]

کندی نیز در این باب، پیرو آرا فلاسفه یونان مانند افلاطون و ارسطوست. از نظر کندی، نفس، جاوید است و سعادت آن، در آن چه می‌بیند و می‌آموزد، پس از مفارقت از تن و ماده صورت می‌بندد. نفس، آن چه را که خدا می‌داند در می‌یابد. دانایی نفس به کمال نمی‌رسد مگر آن که از شهوت و غضب اعراض کند و پاک و پالوده شود.[21]

دکارت ، عقیده داشت بین حیات نفسانی و جسمانی یا میان روان و تن، پیوند نزدیکی برقرار است و این دو متقابلاً در یک دیگر تاثیر می کنند. ماتریالیست‌ها می‌گویند تفکر یک کار بدنی است و حالات روانی، نتیجه کلی و حاصل زندگی بوده و مربوط به ماده است. «کانت» می‌گوید: «به خاطر مصالح اجتماعی و اصل اخلاقی، بقای روح را باید اضطراراً پذیرفت»[22] فارابی در احصاء العلومش، روان‌شناسی را در ضمن علوم طبیعی می‌آورد که البته خالی از پیوند و ارتباط با علوم الهی نیست.[23]

تعریف غزالی از نفس همانند تعریف ارسطو و ابن سینا، البته با تفصیل و توضیح بیشتر است. وی در تقسیم نفس و تقسیم‌بندی و ترتیب آن متأثر از افلاطون و ارسطوست.[24] «فروید» به عنوان مؤسس و رهبر مکتب تحلیل روانی معتقد بود آن چه درباره انسان گفته می‌شود باید از طریق علمی مورد بررسی قرار گیرد.

فروید، موضوع و روش روان‌شناسی را تغییر داد و در مورد روان‌شناسی به جای بحث درباره وراثت، تفکر و هوش به مطالعه و بررسی جریان‌های روانی مربوط به قسمت ناخودآگاه ذهن پرداخت.[25]

در نزد صوفیه، تعاریف فراوانی برای نفس یاد شده است. قشیری می‌گوید: «منظور از نفس از نظر صوفیه عبارت از وجود قالب و کالبد نیست. بلکه منظور از آن، عبارت از حالتی بیمارگونه و ابعاد نکوهیده اخلاق و اوصاف انسان است.»[26]

نفس از نظر صوفیه، شر محض و کانون خوی‌های ناستوده و ناپسند و جایگاه نظر خلق است.

در قرآن کریم و احادیث، کلمه نفس بسیار به کار رفته است ولی درباره آن تعریف مشخصی به چشم نمی‌خورد. در قرآن کریم، نفس با قالب‌های مفرد و جمع[27] و به ضرورت اضافه به کار رفته است[28] و اغلب مفهوم آن به معنای موجود زنده آمده است، موجودی که عامل تولید نسل و دارای نیروی کسب و طلب و شادی و غضب است. او باید در انتظار نتیجه اعمال خوب و بدش باشد. البته مفاهیم دیگری از نفس در قرآن به معنای جوهر و حقیقت انسان و عین چیز و یا ذات الهی، آمده است:

آیات متعددی در قرآن هست که کلمه نفس در آن ها به مفهوم انسان به کار رفته است[29] و گاهی به مفهوم ذات الهی آمده است[30] و گاهی نمونه‌هایی از استعمال کلمه نفس به مفهوم ابعاد خاصی در درون انسان ارائه می‌کند[31]. و معانی و مفاهیم دیگری که در قرآن برای نفس آورده شده است. بنابراین، کلمه نفس در قرآن کریم، عموماً بر ذات، دلالت می‌کند و این دلالت، غالباً، توأم با اشاره به عنصر محرک‌ها و جنبش‌های حیاتی و کم‌ تر بر مفهوم انسان به عنوان یک وجود مدرک و متفکر دلالت می‌کند. بنابراین، واژه نفس در قرآن، واژه عام و فراگیری است که بر تمام ابعاد وجود انسان، دلالت دارد و مفهوم آن محدود به ذات مدرک و متفکر نمی باشد.[32]

به طور کلی، عقاید و موارد ذکر شده را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

1- به نظر الهیون و ایده‌‌آلیست‌ها، روان، یک لطیفه معنوی و شعاعی از آفتاب روح است که سوار بر تن و جان شده و منشأ فیزیکی یا الهی دارد و با مرگ فانی نمی‌شود. آن چه با مرگ از میان می رود فقط تن و قسمتی از نفس حیوانی یا جان است.

2-به عقیده ماتریالیست‌ها ، روح، محصول عالی ماده بوده و عبارت از آثار و واکنش‌ها و اوضاع بدن است.

3-از دید دانشمندان معاصر، مطالعه روح و جسم از هم جدا نیست و باید به موازات یک دیگر، مورد مطالعه قرار گیرند.[33]

متفکران اسلامی درباره اصل روح یا به عبارتی نفس و ریشه آن اختلاف نظر دارند چرا که قرآن کریم در این باره، نظریه مشخصی ارائه نکرده و نسبت به آن سکوت کرده است،[34] اما ادله حدوث نفس بسیار است[35] و در واقع، قرآن کریم جاودان بودن روح را تایید کرده اما درباره طبیعت و مختصات آن، چیزی به میان نیاورده است.

بنابراین، انسان در جهان بینی اسلامی، جایگاه عظیمی دارد. انسانی که در اسلام مطرح است موجودی است بسیار ژرف و عمیق و مرموز. روان انسان، جهان وسیعی است که شامل مادیات و اقتصادیات و مشاعر و غریزه‌های جسمی و لطایف روحی می‌شود.

انسان، موجودی است مرکب از جسم و عقل و روح، بنابراین، مجموع جسم و عقل و روح و روان، انسان را تشکیل می‌دهد. قرآن کریم، عالی‌ترین مدح‌ها و ستایش‌ها و بزرگترین سرزنش‌ها و مذمت‌ها را متوجه انسان کرده است. از نظر قرآن ، انسانی موجودی است که توانایی تسخیر یا به کار گرفتن تمامی زمین و آسمان را داراست[36] و می‌تواند به اعلی علیین و یا اسفل السافلین برسد. در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جماد و گیاه و حیوان وجود دارد، عنصری ملکوتی و الهی هست. در واقع، انسان ترکیبی از ماده و معناست[37] او تنها، به دنبال ماده و مادیات نیست بلکه به دنبال اهدافی عالی و آرمان‌هایی متعالی برای رضای آفریننده‌اش است.[38]

در قرآن، موارد بسیاری مبنی بر خودشناسی انسان، آمده است: « خودشناسی به این معنی است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکی محض نیست، پرتوی از روح الهی در او هست، بداند که در معرفت می‌تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد[39].

آن چه تاکنون آمد، مبنی بر روشن شدن مفهوم روح و روان و نفس، تا حدودی بر لزوم دستیابی به اعمال روان‌شناسانه انسان برای شناخت هرچه بیشتر رفتارهای بشری، صحه می‌گذارد.

اکنون، بایستی قدری بر هدف روان‌شناسی اسلامی و ویژگی های آن، بپردازیم. روان‌شناسی به طور کلی دارای دو ویژگی عمده است: 1 - معرفتی بودن 2 – جامعیت.[40]

در واقع هدف کلی از روان‌شناسی اسلامی در حدیث معروفی از پیامبر گرامی اسلام به خوبی آشکار است که می‌فرماید:[41]من عرف نفسه فقد عرف ربه و یا در کلامی که از قول امیرالمؤمنین امام علی(ع) نقل شده، هدف اصلی از روان‌شناسی به خوبی و به وضوح آمده است. ایشان می فرماید: انفع المعارف معرفة النفس[42] این دو حدیث در واقع روشنگر هدف اصلی و کلی ما از روان‌شناسی است.

به عبارت دیگر ما در روان‌شناسی اسلامی به دنبال معرفت هستیم و براساس حدیث شریف،‌ معرفت نفس در اسلام باید به گونه‌ای باشد که ما را به معرفت رب برساند.

بنابراین، هدف غایی و نهایی روان‌شناسی اسلامی، معرفت خداوند است.

1-معرفتی بودن : در این نگرش، هرچه انسان را در این مسیر به کار نیاید به دور ریخته می‌شود و هر آن چه یاور او در طی مسیر باشد، با قدرت دنبال خواهد شد. حدیث مذکور به عنوان مطلع القصیده در میان روان‌شناسان اسلامی در تحقیقات و مطالعاتشان به کار خواهد آمد. این ویژگی با الهام از حدیث رسول گرامی اسلام(ص) ویژگی معرفتی بودن روان‌شناسی نام خواهد گرفت.

2- جامعیت: روان‌شناسی در عصر حاضر، ‌انسان را مشابه سایر پدیده‌های مادی جهان با روش علمی مورد مشاهده و مطالعه قرار می دهد.

این نوع مطالعه و تحقیق از جنبه های غیرمادی انسان، غافل بلکه عاجز مانده است. انسان، موجودی است دو بعدی که در وجود و طبیعت به ماورا طبیعت، فیزیک و متافیزیک و جسم به جان مرتبط می‌شود. به عبارتی دیگر در انسان، فیزیک به متافیزیک منتهی می‌شود. در روان‌شناسی کلاسیک، ناچار محدوده این علم بسیار محدود و روانشناس محدودنگر به صورت تک بعدی به مطالعه انسان می‌پردازد. لیکن از آن جا که اسلام که معتقد به دو بعدی بودن انسان است لذا در روان‌شناسی اسلامی این دو بعد، کاملاً درنظر گرفته می‌شود.[43]

انسان در راستای حصول معرفت خویش، ناگزیر باید به تفکر در خلقت خود بپردازد. خلقت انسان در اسلام و یا در کتب ابراهیمی که قرآن مکمل آن است، چگونه توجیه می‌شود؟ در قرآن از بررسی کیفیت خلقت آدم که سمبل انسان است، می‌توان فهمید که انسان در نظر خدا و در نظر ادیان و دین اسلام چگونه است. داستان خلقت آدم در قرآن به زبان سمبلیک بیان شده که امروزه پس از گذشت 14 قرن و بعد از پیشرفت علوم انسانی و طبیعی هم چنان نو و تازه باقی مانده است. در دیدگاه اسلام، خلقت انسان عبارتست از این که، خداوند، خطاب به فرشتگان اعلام می‌کند که می خواهم جانشین برای خودم در زمین خلق کنم.

در واقع، رسالت انسان از نظر اسلام با اولین خطاب خداوند روشن می شود. یعنی، رسالتی که خداوند در کاینات دارد انسان در روی زمین باید به نمایندگی خدا انجام دهد. فرشتگان، فریاد بر می‌آورند که باز می‌خواهی در روی زمین کسی را بیافرینی که به خون‌ریزی و انتقام و جنایت و کینه بپردازد؟[44] خداوند می‌فرماید من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

در قرآن، سه جا آمده که انسان از چه آفریده شده است. انسان از گل خشک[45] و لجن بدبو، آفریده شده است.[46] پس انسان از گل یا لجن با دمیده شدن روح خداوند در او آفریده شده است.

این انسان که نماینده خداوند است از لجن و یا گل رسوبی آفریده شده و از عالی‌ترین و متعالی‌ترین و مقدس‌ترین موجود، روح خداوند در آن دمیده شد. انسان دو بعدی پدید آمد. یک بعدش، میل به لجن و پستی دارد. سرشت و خمیرمایه‌اش، تمایل به رسوب شدن، ماندن و توقف کردن دارد و از طرف بعد دیگرش یعنی روح الهی، میل به تعالی دارد. پس، انسان از دو متناقض آفریده شده: لجن و روح خدا، عظمت انسان به این است که دو بعد او فاصله‌اش از گل تا روح خداست بنابراین، اراده او قدرت تعقل اوست که می‌تواند تصمیم بگیرد. به سوی قطب لجنی و رسوبی خود برود و یا قطب صعودی و خدایی و روح خدایی و این کوشش و جنگ، همواره در درون انسان هست تا یکی از دوقطب را برای سرنوشت خود انتخاب کند.[47]

بدین ترتیب، قدمت روان‌شناسی الهی با تاریخ خلقت انسان بر روی زمین آغاز می شود. تمامی قوانین و اصول مدون اسلامی براساس نیازهای انسان، شکل گرفته است. این اصول و قوانین همگی عقلانی و فطری هستند و به عنوان کلیدهای اصلی حل مشکلات انسان در دسترس او قرار دارند. به عبارتی دیگر، تمامی قوانین و آموزش‌های اسلامی را می‌توان به عنوان گرانبهاترین و دقیق‌ترین قوانین و آموزش‌های روان‌شناسی انسان، پذیرفت. در حقیقت، قرآن کریم، بالاترین مرجع[48] حل مشکلات بشر امروزی است.

قرآن کریم در سوره مبارکه روم، دین را امری فطری معرفی کرده و انسان را صاحب فطرتی می‌داند که دین نیز براساس آن فطرت، بنا نهاده شده است، یعنی دین، بیان کننده طبیعی‌ترین قوانین وجود بشری است.

اوامر و نواهی دین اسلام، دقیقاً منطبق بر مسیر شکوفایی فطرت بشری است. همگی این‌ها، دستوراتی است که در آن ویژگی‌های روانی خاصی نهفته است.

باید دانست که بحث نظری پیرامون فطرت و حدود و ثغور آن، انسان را به شناخت صحیح فطرت نمی‌رساند. خداوند متعال برای رفع این نقیصه، الگوهایی مجسم و عینی برای انسان قرار داده تا او بتواند مفهوم فطری بودن را متجلی ببیند. خداوند در این زمینه می فرماید: لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة[49] انسان اسلام، رسول خداست و اسلام نیز دین فطرت و فطرت انسان نیز خواسته‌ها و نیازهای نیمه خدایی اوست به نیمه لجنی و متعفنی که او را، از نیمه خدایی جدا می‌کند. فطرت پاک بشری در وجود پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین(ع) متجلی است. بنابراین، تنها مقیاس تشخیص جنبه‌های روانی و فطرت پاک انسان از نظر روان‌شناسی اسلامی، وجود پاک و مطهر رسول گرامی و خانواده معصوم اوست.

بر همین اساس، روان‌شناسی اسلامی، بررسی سیر تحول و تکامل انسان از بدو خلقت او را تا زمان مرگ فرا می‌گیرد. حتی اگر بخواهیم فراتر رویم روان‌شناسی اسلامی قبل از تولد انسان را نیز فرا می‌گیرد.
حقیقت مطلب آن است که روان‌شناسی غربی با وجود پیشرفت‌های بسیار و با وجود داشتن مکتب تجربی مختلف و تعریف های گوناگونی که برای «شخصیت انسان» آورده است هنوز تعریفی جامع و مانع درباره شخصیت انسان» ارائه نکرده است. نتایجی که این روان‌شناسی بدان رسیده است عبارتست از اینکه چرا معدل بهبودی بیماران روانی در طول سالیان متمادی با پیشرفت های چشمگیری که در این شاخه از علم به دست آمده، ثابت و یکنواخت مانده است.[50]

تفاوت شخصیت هر انسان نسبت به دیگری، امری بدیهی و روشن است که همین امر، باعث شده، تاکنون بیش از ده‌ها تعریف در این باره ارایه شود که هیچ یک نتوانسته بیانگر شخصیت واقعی انسان باشد. این مشکل از آن جا، ناشی می‌شود که روان‌شناسان غربی به رسالت و معارف الهی در زمینه شناخت نفس و درمان آن، توجهی نکرده و فقط به تطبیق معیارها و روش‌های مادی و عقلی پرداخته‌اند.

از سوی دیگر، بحث‌های روان‌شناسی دقیق و علمی که از آیات مبارکه قرآنی، استنباط شده، همه دال بر این قضیه است که انسان، موجودی است آفریده خداوند، دارای دو نیمه پست و خدایی، لجن عفن و گندیده و بدبویی که خداوند از روح لطیف و مقدسش بر آن دمیده و او را انسان ساخته است. بنابراین، انسان، جمع دو ضد است. نیمه‌ای الهی و نیمه‌ای خاکی و هر آن کس که در جهت نیمه الهی گام بردارد طبیعتاً نتیجه‌ای الهی در برخواهد داشت. این جاست که اهتمام انسان به خودشناسی،‌ زمینه‌ای برای خداشناسی انسان فراهم می کند. منظور از مطالعه و بررسی نفس، صرفاً معرفت آن و یا وصول از طریق معرفت آن به معرفت خدا نیست، بلکه هدف اساسی، اصلاح رفتار و تعدیل اخلاق است:

»اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه» آن که از معرفتی افزون‌تر نسبت به خویشتن برخوردار است، دارای معرفتی بیشتر نسبت به پروردگار خود می‌باشد و این، همان است که مبنای روان‌شناسی اسلامی، نام گرفته است. پس مایه‌های اصلی روان‌شناسی اسلامی برگرفته از قرآن کریم و احادیث است. روان‌شناسی اسلامی، آیات خداوندی را در فهم سلوک و منش رفتار انسان، روشنگر راه خویش می‌یابد و مشکلات و مبهمات روان انسان را به مدد شریعت الهی از سر راه برمی‌دارد و بر حالات و صفات پسندیده و نکوهیده رفتار انسانی آگاهی یافته و با علم الهی به مدد دستورات قرآن کریم در صدد حل مشکلات و ایجاد خط مشی دقیق متعالی در جهت صعود و کمال انسان گام بر می‌دارد.

بدین‌سان، انگشت اشاره روان‌شناسی اسلامی به سوی حقیقت انسان و رفتار اوست، فطرت و طبیعت و روان او را به وصف کشیده و جوانب و ابعاد مختلف نفس را مورد توجه قرار می‌دهد.

در واقع، این روان‌شناسی نوین یا خمیرمایه اسلامی، ما را از بسیاری از کتب جدید روان‌شناسی بی‌نیاز می‌کند.

آن چه اخیراً می‌توان گفت این که میان توحید الهی و روان انسان رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. چنین به نظر می‌رسد در جهان کنونی، تلقین مبانی اخلاقی و غرس ارزش‌های انسانی باید عملاً مورد توجه قرار گیرد، آن چه که در روان‌شناسی غربی بدان توجه نشده و به معیارها و روش‌هایی مادی پرداخته شده است. فرهنگ و آزادی و پیشرفت مدل جهان وقتی سامان می‌یابد که اخلاق انسانی و ارزش‌های متعالی اخلاقی الهی بر آنها حاکم شود.

روان‌شناسی اسلامی در صدد تجویز نسخه‌های موسمی و مقطعی برای بیماری‌های روانی نیست بلکه هدف آن، رسوخ در روان پیچیده و مرموز آدمی و هدایت او به سوی فطرت طبیعی است. در واقع، روش ایده‌آل و مطلوب در عصر حاضر ذکر و یاد خدا و تفکر درباره خداوند است:[51] آن چه که در روان‌شناسی جدید غربی، اساس روان درمانی قرار نگرفته و چیزی که تنها راه حل درمان‌های روانی در عصر حاضر از سوی صاحب نظران علم روان‌شناسی اسلامی معرفی گردیده است.

در وانفسای عصر حاضر، انطباق قوانین اسلام با تمام شئوون حیاتی انسان و همگام بودن آنها با فطرت الهی انسانی و هماهنگی آن با عقل پیشرفته آدمی، قدرت و توانایی و آمادگی آن را برای رویارویی با مشکلات فزاینده کنونی انسان در جهان علم و تکنولوژی بیش از هر زمان،‌ اثبات می‌کند و ما را او می‌دارد تا بیش از هر زمان به تفکر در این باره بپردازیم.

آیا روانشناسی اسلامی وجود دارد؟

آیا نگرش یا چارچوبی در روان شناسی با عنوان «روان شناسی اسلامی»، با توجه به اصول علمی و فلسفی وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید بر طبق تعاریف روان شناسی، تغییرات و تحولات علمی و مبانی روش شناسی و با نگرشی جدید بسوی فرضیات تمام جوانب و مسائل را خردمندانه در نظر گرفت.

ما همواره بر آنیم تا واقعیات اطراف خویش را بشناسیم و به بهترین نحو ممکن اثبات کرده و به کار گیریم.در این مقاله ابتدا با کاوش در درون علم روانشناسی معلوم ساخته ایم که از اوائل طرحِ آن به عنوان یک رشته علمی، تا به حال، تحولات، تغییرات و گوناگونی های فراوانی در اتخاذ موضوع مورد مطالعه، انتخاب موضوعی تئوریک یا تبیینی و جهت گیری های روشی در طول روند یک کار علمی، تجربه شده است. هم چنین نه تنها هر موضع و تعریفی در طول تاریخِ خود، دچار دگرگونی گشته است، بلکه در تبیین یک کنش خاص نیز همزمان مواضع رقیب متعددی فعالیت دارند. بنابر این با توجه به پیچیدگی موضوع و وجود ابعاد ناشناخته دیگر، امکان طرح دیدگاه جدید، بدیهی به نظر می رسد. سپس با توجه به دیدگاه های علم شناسی، امکان طرح روان شناسی اسلامی را در عالی ترین شکل خود، یعنی نه فقط در عرصه کاربرد و یا تعیین شرایط فرهنگیِ استفاده از پژوهش های دیگران، بلکه در مقام تولید فرضیه و ایجاد جهت گیری در محقق برای ترسیم چارچوب فعالیت های علمی و شناخت واقعیت های روانی و تفسیر نتایج به دست آمده، بررسی خواهیم کرد.

ارتباط دین با روانشناسی

روان شناسی دین: همه قبول دارند که روان شناسی دین داریم یعنی روان شناسی, دین را هم مورد بررسی قرار می‌دهد همانطوری‌که چیزهای دیگر را مورد بررسی قرار می دهد. در این مورد بین روان شناسان مسلمان و غیر مسلمان نیز اختلافی وجود ندارد. پس روان شناسی پدید‌ه‌ای به نام دین را مورد بررسی قرار می دهد.

روان شناسی و دین: باز اختلافی وجود ندارد. یعنی همان تعامل بین روان شناسی به عنوان یک علم و دین در اینجا هم جاری است.

روان شناسی دینی: محل اختلاف است اعم از اسلامی, مسیحی و یهودی.

روان شناسی اسلامی مورد اختلاف بوده و با دو چالش اساسی روبروست؛ 1ـ بحث وجود و عدم. یعنی آیا روان‌شناسی اسلامی وجود دارد یا خیر؟ 2ـ اگر پاسخ مثبت است روند شکل گیری آن به چه صورت است؟

 

تعاریف و گونه های مختلف روش شناسی در روان شناسی

روان شناسی طی تاریخچه کوتاه خود به گونه های متفاوتی تعریف شده است. نخستین دسته از روان شناسان حوزه کار خود را مطالعه «فعالیت ذهنی» می دانستند. با توسعه رفتار گرایی در آغاز قرن حاضر و تأکید آن بر مطالعه انحصاریِ پدیده های قابل اندازه گیریِ عینی، روان شناسی به عنوان «بررسی رفتار» تعریف شد. این تعریف معمولاً، هم شامل مطالعه رفتار حیوان ها بود و هم رفتار آدمیان؛ با این فرض ها که: 1) اطلاعات حاصل از آزمایش با حیوان ها قابل تعمیم به آدمیان است و 2) رفتار حیوان ها فی نفسه شایان توجه است. از 1930 تا 1960 در بسیاری از کتاب های درسیِ روان شناسی، همین تعریف ارائه می شد. اما با توسعه روان شناسیِ پدیدارشناختی و روان شناسیِ شناختی، بار دیگر به تعریف قبلی رسیده ایم ...[52].

روان شناسی باید چیزی را مطالعه کند که ما آن را «تجربه درونی» می نامیم؛ یعنی ادراکات حسی و احساسات و افکار و خواست ها در مقایسه با موضوعات "تجربه بیرونی " که در علوم طبیعی مطالعه می شوند.[53]

از نظر رفتار گرا، روان شناسی آن رشته از علوم طبیعی است که موضوع مطالعه آن، رفتار آدمی است؛ یعنی کردارها و گفتارهای او، اعم از این که آموخته یا ناآموخته باشند.[54]می توان چنین گفت که روان شناسی عبارت است علم مطالعه ی علمی رفتار و فرایندهای درونی است.

نگرش افراد نسبت به این دانش در اکثر موارد منفی و جهت گرایانه بوده است که در حال حاضر با توجه به تبلیغات و بالابردن سطح آگاهی افراد جامعه تا حدی دیدگاه ها در حال تغییر در جهت مثبت است.

روانشناسی تقریبا با تمام جنبه های زندگی ما ارتباط دارد به همان اندازه که جامعه پیچیده تر می شود ونوع زندگی تغییر می کند . روانشناسی نیز نقش مهمتری در حل مسایل آدمی به عهده می گیرد .آشکار است که تعاریف متنوع، حاکی از شکل گیری مکاتب یا رویکردهای متنوعی در عرصه روان شناسی بوده، که هر کدام فعالیت های پژوهشیِ خود را در جهت خاصی مانند:

ساختارگرایی (مطالعه ساختار ذهن و هشیاری)، کارکردگرایی(مطالعه کارکرد ذهن)، روانکاوی (مطالعه ناهشیاری)، پدیدارشناسی(مطالعه پدیدارها یا تجارب شخصی افراد)، رویکرد زیست عصب شناختی(مطالعه فرآیندهای زیستی عصبی)، رفتارگرایی(مطالعه رفتار)، شناخت گرایی(مطالعه فرایندهای ذهنی و شناخت) متمرکز ساخته اند.

از طرفی روانشناسی به شاخه های متعددی تقسیم شده است. روانشناسی رشد ، اجتماعی ، تشخیصت ، بالینی مشاوره و... که در حیطه های بسیار وسیعی از جمله در حوزه های راهنمایی های تحصیلی ، شغلی، مشکلات عاطفی و رفتاری ، بیماری های روانی بزهکاری ، اعتیاد دارویی ، کشمکش های زناشویی و خانوادگی انتخاب همسر .... کاربرد دارد. معمولاً چنین تصور می شود که علم یک وسیله بسیار عینی سرد برای رسیدن به «حقیقت» است. با این حال دانشمندان اغلب بسیار عاطفی و ذهن گرا هستند و حقیقتی که کشف می کنند، پویا است و جنبه احتمالی دارد.[55]

تحولات و گوناگونی ها باعث میشود چنین دریابیم که معرفت علمی ثابت نیست. به عبارت دیگر در گذر زمان و به سبب رشد نظریه ها و تحول مفهومی، طرح دیدگاه ها، و رشد ابزار و وسایل سنجش، یافته های علمی دستخوش تغییرات جدی می شوند. این تغییرات، گاهی بنیادی است و گاهی جنبه تکاملی و پیشرونده دارد.«واقعیت» ی کهموضوع مورد مطالعه یک رشته علمی است، عریان و آشکار در معرض محقق قرار نمی گیرد. اگر واقعیتِ مورد مطالعه ساده، بسیط و آشکار می بود، آن گاه این همه گوناگونی و حتی تضاد در طرح آرا و یافته ها پدید نمی آمد و امکان توافق جمعی در میان عالمان بدیهی می نمود. بنابراین، چند بعدی بودن، پیچیدگی و گستردگیِ مفهومیِ یک واقعیت چنان است که امکان کشف بُعد دیگری از آن یا ارائه یک طرح ادراکی و مسائل جدید، و تعیین راهکارها و روش های جدید را بسیار محتمل می نماید.

جهت گیری نظری در نوع، کیفیت، میزان، نام گذاری و حتی تفسیر مشاهده ها و یافته ها کاملاً تعیین کننده است. این که چه چیزی برای محقق اهمّیت پژوهشی پیدا می کند، چه نامی بر عوامل کشف شده می نهد، بر چه بُعدی از موضوع مورد علاقه تأکید داشته باشد، بر وجوه متمایز و منحصر به فرد ارگانیسم توجه کند یا عملکرد متوسط و وجوه مشترک بین افراد در کانون توجه او باشد، و چه تفسیری از یافته ها بکند و... همه به پیش فرض ها و جهت گیری نظری و مفهومیِ پژوهشگر مرتبط است. بنابراین به لحاظ علمی، پیش فرضِ نقلی و عقلی خاصی را برگزیدن و بر موضوع و جهت گیری خاصی تأکید ورزیدن و با روش های معقول جامعه علمی آن را بررسی کردن و به نتایج و یافته های بین الاذهانی رسیدن، نه تنها ممکن است، بلکه جریان فعالیت های محققان حاکی از طی چنین فرایندی است. غیرعلمی این است که بخواهیم به جهت گیری نظری معیّن و یافته های خاصی آن چنان گرایش بیابیم که گویی حریم مفهومیِ آن، همه حریم علمی در آن حیطه را پوشانده است و یافته ها و نتایج آن قطعی، غیر قابل خدشه و لذا تغییرناپذیرند و هیچ جایی برای عرضه مفاهیم و دیدگاه های دیگر نمانده است!

آیا روان شناسی اسلامی داریم؟

در این رابطه دو دیدگاه اساسی داریم: عد‌ه‌ای از داخل کشور و البته عمده از دانشگاههای غربی قائلند که علمی با عنوان روان شناسی اسلامی نداریم. دلیلشان هم این است که روان شناسی یک علم است و علم, دین بردار نیست. مثل ریاضی، شیمی و... 2+2 در همه جا مساوی با 4 است و هیچ دین و آیینی در آن دخالتی ندارد.در طرف مقابل هم چهره‌های مذهبی و دانشگاهی قرار دارند که می گویند یقینا روان شناسی اسلامی داریم و دلیلشان هم این است که اسلام یک دین جامع و کامل است و روان شناسی هم با رفتار انسان سر و کار دارد و چون رفتار انسان معیار بهشت و جهنم است و خداوند به تمام زوایای زندگی انسان آگاه است پس امکان ندارد دین در مورد رفتار و روان شناسی انسان حرفی برای گفتن نداشته باشد. ریاضی و فیزیک و شیمی هم که از علوم قطعیه هستند با این علم تفاوت ماهوی دارند.

شیوه تدوین روان شناسی اسلامی به چه صورت خواهد بود؟

در این زمینه نیز سه دیدگاه و سلیقه وجود دارد:

1. تناظری ـ تطبیقی یا سنجاقی(که البته عبارت اخیر خیلی دقیق نیست)

2. جزیر‌ه‌ا‌ی

3. زیربنا و روبنا

هر موضوع روان شناسی را مورد بررسی قرار دهیم و از قرآن و روایت مؤید یا مخالفی برای آن پیدا کنیم که البته معمولا مؤید پیدا می‌شود. این دیدگاه بعد از انقلاب اجرا شده و هم اکنون نیز در حال اجراست. موضوعات تک تک و جزیر‌ه‌ای از دیدگاه اسلام مورد بررسی قرار گیرد بعد هر کس به دنبال یکی از بخشها رفته و به دور این جزیره‌ها خط کشیده و تکمیلش کند. تکمیل شد‌ه‌ این فرآیند روان شناسی اسلامی را شکل می‌دهد. این کار نیز تا حدودی عملیاتی شده و هم اکنون نیز در حال اجراست که به نظر من روش کاملی نیست. اصول و مبانی از متون دینی استخراج شده بعد زیر مجموعه‌ها در درون این اصول و مبانی قرار گیرد.

تنوّع نگرش های علم شناسی

امروزه علم شناسان در تبیین یافته های علمی از تلقی «اکتشاف» به تلقی «خلاقیت» روی آورده اند و همگان باور دارند که فعالیت علمی، از مراحل آغازین تا آزمون فرضیه، و برخی معتقدند تا رسیدن به یافته ها یک کار فردی و مبتنی بر انگیزه ها، پیش فرض ها و مسائل قبل از «تجربه» است. و محقق محتوای عملیاتی آن موارد پیش از «تجربه» را در چارچوب روش شناسی ها، موازین و استانداردهای جمعی و بین الاذهانی به آزمون می کشاند و ره آوردهای خاص خود را با موازین جمعی عالمان، جای گیر و مستقر می سازد، و به این سان «علم» متولد می شود. بنابراین طرح یک پیش فرض و باور فرهنگی، دینی، فلسفی، اخلاقی و فردی، و آن را به شکلی مصرّح به مراحل نخستینِ یک کار علمی تزریق کردن، و تدابیر بین الاذهانی ساختن آن را در حوزه علمی خاصی پیگیری کردن، نه تنها مجاز است که واقعیت کار عالمان بیانگر طی چنین فرایندی است.

نگرش علم شناختی اثبات گرایی

«اثبات‌گرایی »، اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفته‌است. يكي اين که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی می‌ماند متعلق به اندیشهٔ قطعی[56] و تجربی علم است.مطابق این دیدگاه، مشاهده، تنها مجرا و بنیاد اطمینان بخشی است که برای کسب شناخت می توان بر آن تکیه کرد. بنابر این، فعالیت علمی از مشاهده مستقیمِ حسّی آغاز و سپس با تراکم مشاهده، فرضیه تدوین می شود و با آزمودن، تکرار و اثبات آن، قانون شکل می گیرد. فرضیه هایی که به اندازه کافی تکرار و اثبات شده است، شکل قطعی و یقینی به خود می گیرد و از امور ثابت علمی محسوب می شود . بنابراین، تجربه علمی، کاملاً غیرشخصی و امری محسوس و خارج از ذهن عالم است و ذهن نقش آینه ای را دارد که واقعیات را در خود منعکس می کند؛ نه از خود چیزی اضافه و نه در مشاهده تصرف می کند و نه چیزی را سوگیرانه برمی گزیند.[57]

تأکید بر مشاهده و از تراکم آن به اصول علمی دست یافتن، در واقع تأکید بر صحت استقراء است که به جد مورد تردید واقع شده است. اصل استقراء به اختصار چنین است که اگر در اوضاع و احوال گوناگون، پدیده ای با ویژگی خاصی مشاهده شود، این اصل کلی نتیجه گیری می شود که همه مصادیق پدیده دارای آن ویژگی هستند. ولی این برهان به لحاظ منطقی معتبر نیست. این موارد نه تنها روشن می کند که شواهد هر چقدر هم که زیاد باشد نمی تواند به یقین چیزی را به اثبات برساند، بلکه نشان می دهد که اساساً تجربه نقش اثباتی ندارد. برپایه این برداشت، اصل تکرار پذیری نیز مورد تردید است. این که گفته می شود مشاهده باید متعدد باشد و در اوضاع و احوال متفاوت صورت بگیرد تا برای نتیجه گیری مفید واقع شوند نیز مبهم است. گاهی یک بار تجربه افراد را به نتیجه می رساند و گاهی چندین بار تجربه نیز برای نتیجه گیری کافی نیست. این موارد نشان می دهد که در تعیین این که چه مقدار تکرار کافی است و یا در بررسی ها چه متغیر هایی باید معنادار و درخور توجه و یا بی اهمیت تلقی شوند، به نظریه های پیش از مشاهده بستگی دارد.

نگرش علم شناختی ابزارانگاری

يكي از ديدگاههاي معروف در فلسفه علم كه مبنايي براي حل تعارض علم و دين نيز به دست مي‏دهد، ديدگاه موسوم به ابزار انگاري[58]است.مکتب اثبات گرایی، برای محقق در شناخت واقعیات سهمی قائل نبود و مدعی بود که مشاهده عریان، «واقع» را آن گونه که هست به ما می نمایاند. بنابراین، اعتبار مفاهیمِ علمی به انطباق آن ها با مشهودات وابسته بود. ولی ابزار انگاران برای محقق نقش ابداع قائل و معتقدند قوانین و نظریه های علمی «اختراع» می شوند نه اکتشاف؛ و اصرار بر سر این نکته را که در خارج باید موجوداتی وجود داشته باشند که مصداق مفاهیم باشند، بیهوده می دانند. این رویکرد اگرچه در میان برخی از فیلسوفان علم رایج است با سؤال های بی جواب بسیاری روبه روست.یک نظریه فقط وقتی وسیله مؤثر پژوهش است که اشیا و حوادث را چنان به یکدیگر ربط داده باشد که نتایجی که به مدد آن نظریه از داده های تجربی می گیریم با سایر متعلقات واقعیت مشهود و فاق داشته باشد.

نگرش علم شناختی ذهن گرایی

در این رویکرد نقش عالِم فراتر از نقشی است که ابزار انگاری در نظر می گیرد. در اثبات گرایی، واقعیات جهان خارج بر اثر مشاهده در نزد عالِم، حضور می یابد. در ابزار انگاری نظریه و واقعیت از هم جدا می شود و مفاهیم نظری ساخته های ذهنی عالِم هستند که در راهیابی های پژوهشگر، به کار او می آیند. ولی در ذهن گرایی، جز مفاهیم خود ساخته نظری به چیز دیگری دسترسی نداریم. ذهن گرایان به این نکته اعتقاد دارند که صورت و ساخت نظریه ها همانا نتیجه عمل ذهن بر ماده بی شکلِ داده های حسی است. به عبارت دیگر محسوساتْ جدا از فعالیت ذهن، ساخت و ماهیت قابل فهمی ندارند. واضعان این رویکرد تا آن جا پیش رفته اند که مدعی شده اند همه قوانین بنیادیِ فیزیک و ثابت های طبیعت را می توان از ملاحظات پیشین بدون استفاده از هیچگونه نتایج تجربی اخذ کرد. یعنی همه آن ها نتیجه قالب های مفهومی خودماست که مشاهدات با جایگیر شدن در آن ها معنادار می شوند.

نگرش علم شناختی واقع گرایی

این نگرش برخلاف اثبات گرایی معتقد است که آنچه «واقعی» است، مشاهده پذیر نیست و معرفت از تجربه های حسیِ پراکنده و ناپیوسته نشأت نمی گیرد و برخلاف ذهن گرایی معتقد است که مفاهیم، باز نمایاننده واقعیات درجهان هستند و آنچه در تکوین دانشِ ما سهم تعیین کننده دارد، عین معلوم است لذا علم، کشف و اکتشاف است و نه تماماً جعل و اختراع. در مقوله اکتشاف نیز اثبات گرایان به این فرضیه معتقد نیستند که فقط محسوسات تعیین کننده اند و برخلاف ابزار انگارها طرفدار این رأی اند که مفاهیم معتبر، همان قدر که مفیدند، صادق و حقیقی هم هستند.

این رویکرد، واقعی بودنِ یک چیز را مشاهده پذیر بودنِ آن نمی داند و بر شاخص «فهم پذیری» در ارزیابی مفاهیم علمی تأکید دارد و معتقد است تجریدها و واقعیات را نباید با یکدیگر اشتباه کرد که در غیر این صورت همان «عینیت زدگی» است. بنابراین علم، محصول تعامل بین عالِم و معلوم است. نقش عالم به این است که ماده خامِ تجربه با یک همکنشیِ متقابل درک می شود و فقط با تجزیه و تحلیل می توانیم داده های حسی را از کلِّ یکپارچه ای که ادراک کرده ایم، انتزاع کنیم.[59]برای مشاهده ارزش ابطالی قائل است نه اثباتی. اثبات گرایان مدعی بودند که اگر برای یک فرضیه شواهد مثبتی فراهم شود، این مدعا ثابت می شود. بنابراین برای مشاهده ارزش «اثبات کننده» قائل بودند. اما واقع گرایان انتقادی می گویند که ما هیچ امر یقینی و ثابتی در علم نداریم و علم مجموعه ای از حدس ها و فرض هاست.[60]

بررسی نکاتی در روان شناسی با توجه به آموزه های دینی

ادیان الهی و از جمله اسلام، در طی قرون متمادی با القای نوعی طرز تفکر، زندگی فردی و اجتماعی میلیاردها انسان را در نقاط مختلف جغرافیایی اداره کرده‌اند و در حال حاضر نیز این کار را انجام می‌دهند. بررسی روشی که این ادیان در برخورد با انسان ها مورد استفاده قرار داده‌اند و توجه به بعد اختصاصی در روان انسان ها که پذیرش این آموزش‌ها را امکان‌پذیر ساخته است، می‌تواند منجر به کشف دستگاه روان‌شناسی خاصی گردد که اصول آن، در کارهای روزانه روان‌شناسی، روان‌درمانی و بهداشت روانی به ما کمک نماید و تعریفی اختصاصی از انسان ایده‌آل و جامعه ایده‌آل به دست دهد. آموزش‌ها و واقعیاتی که در این ادیان، مخصوصاً در دین اسلام وجود دارند، نشان می‌دهند که بشریت به طور نهایی، مذهب توحید را خواهد پذیرفت و ابعاد روانی او جز از این راه اشباع نخواهد شد. مذهب اسلام به موازات اعتقاد به اصالت روان و تلقی انسان به عنوان ترکیبی از عناصر شیمیایی و عاملی غیر مادی که به نام روح نامیده می‌شود، موجب هماهنگی بین این عناصر می‌گردد و به او حیات می‌دهد و مغز را به عنوان مرکز تعقل معرفی می‌نماید. به این ترتیب، مکتب روان‌شناسی اسلامی برای ایجاد پدیده‌ها و فعل و انفعالات حیاتی و روانی، هم به جنبه‌های فیزیکی و هم به جنبه‌های غیر فیزیکی، معتقد است.

تغییرات عمیقی که مکتب اسلام در دهه‌های اخیر در ایران و در کل جهان به وجود آورده است، نشان می‌دهد که اگر مذهب حق، آن طور که هست و باید باشد، به مردم القا شود، می‌تواند انقلاب های عظیمی را در جهان به وجود آورد و مسیر حرکت را به نفع انسان عوض کند و آرامش و امنیت روانی و اجتماعی را از طریق زدودن عوامل فساد ایجاد نماید؛ به عنوان مثال، الکلیسم که اینک توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان خطر در حال رشد در جهان مطرح می‌گردد، در کشور ایران پس پیروزی انقلاب اسلامی تا حد زیادی از بین رفت و به خواست خدا سایر فسادهای اجتماعی نیز با برنامه‌ریزی بر اساس ضوابط اسلامی کنترل خواهند شد. با فراگیر شده مکتب اسلام، نقش اسلام در سلامت جسمی و روحی فرد و جامعه بهتر نمایان خواهد شد. آنچه امروزه مسلم است، تأثیر دین و آموزه های دینی و مذهبی بر سلامت روانی افراد است. مطالعات آزمايشى انجام شده به منظور تعيين نوع بهزيستى روانى در طول حيات هر فرد، پيوسته از دین و مذهب به عنوان يك ويژگى ضرورى براى سلامت جسمی و روانی مطلوب نام برده اند.

فعالیت های پژوهشیِ متأثر از پیش فرض های دینی را میتوان چنین بررسی نمود که ممکن است ناظر به شرایط تحقق اَعمال دینی و کار کردهای آن در دوره های مختلف سنی باشد. چنین به نظر میرسد که میتوان جنبه های روان شناختی افراد را در دوره های سنی مختلف با توجه به آموزه های دینی در نظر گرفت. می توان به بررسی ارتباط دینداری و اخلاق مداری با سایر متغیرهای روان شناختی در ابعاد مختلف حیات آدمی مثلاً تأثیر دین در تنظیم سبک زندگی پرداخت. برترین و بنیادی ترین سطح یک کار علمی در حوزه پژوهشی معینی است. در این سطح محقق درباره احکام و عوارض موضوعِ مورد مطالعه کاوش می کند. درباره میزان تأثیر پیش فرض ها و مسائل قبل از تجربه در این بُعد همان طور که در مبنای علم شناختی طرح یک رویکرد جدید آورده ایم اقوال مختلفی وجود دارد. شهید مطهری نیز معتقد بود که موضوع مورد بررسی در این سطح «مصداق واقعی و عینی دارد و اعتبارات مختلف افراد در آن بی تأثیر است و به همین جهت می توان صحت و سقم قوانین مکشوفه آن را با تطبیق به واقعیت خارج و موازین اولیه علوم حقیقی و اصول بدیهی عقل تأمین و تعیین نمود».[61]

نگرش کلی به مباحث علمی در راستای روانشناسی اسلامی

پیش فرض های دینی یا فلسفی می توانند در گام های آغازینِ پژوهش، تفسیر نتایج و جهت گیری های کلی، کاملاً مؤثر و تعیین کننده باشند. اما باید در اعتقاد به این تأثیر پذیری به این توجه داشت که تأثیرگذاری به لحاظ منطقی مستقیم و بی واسطه نیست.. به عبارت دیگر از گزاره های فلسفی یادینی نمی توان به نتیجه علمی (تجربی) رسید و از گزاره های تجربی نیز نمی توان به نتیجه ای فلسفی و دینی دست یافت ، محققان علوم تجربی نقش ثانوی پیدا می کنند و به تبع سؤالات کارشناسان دین و فلسفه پاسخ های موجود را جمع آوری و عرضه می کنند.

«اصل مراجعه به معارف ماقبل تجربه» مستدل است و می توان هم به نحو منطقی و هم با مراجعه به تاریخ علم این تأثیر پذیری را نشان داد. در عین حال که تأثیر پیش فرض های دینی و فلسفی بر ابعاد مختلف یک کار علمی، با توجه به پیچیدگی موضوع مورد مطالعه و مبانی علم شناختی، موجه، مَجاز و مستدل دانسته شده است، اما تأکید اِفراطی بر صفت «اسلامی» در روان شناسی اسلامی موجه نیست زیرا متون کلاسیک دینی از معارف ثابت و تغییرناپذیر است، اما برداشت های ما به ویژه برداشت های تصریح یافته ای که به گام های آغازین پژوهش تزریق می شود ممکن است کاملاً خطاآمیز باشد. برداشت ما ممکن است با اصل متن منطبق نباشد.. متونْ پیش از تجربه، کیفیت واحدی ندارند. بنابراین به عدد فلاسفه ایرانی اسلامی و متون دینی مذهبی و یا حتی باورهای عمومی و فرهنگی باید صفات متعددی را مثل روان شناسی اسلامی، روان شناسی ابن سینایی و ... ابداع کنیم.

بنابراین بهتر است به جای دغدغه درباره صفت روان شناسی، با استفاده از پیش فرض های بومی اسلامی به کارآمدی، توان تبیین، توان پیش بینی، همسانی درونی و اثر بخشی نظریه ها اهتمام کنیم. رویکردهای روان شناختی مغرب زمین را نیز با توجه به مأخذ مفروضات بنیادی آن ها می توان به روان شناسیِ ارسطویی، افلاطونی، دکارتی، کانتی، هابزی و ... تقسیم کرد ولی همان طور که می بینیم آن ها بدون توجه به صفت بنیادی رویکرد خود فعالیت پژوهشی خود را ادامه می دهند و ما نیز بدون توجه به صفات رویکردهای آن ها در حال مصرف یافته های آن ها هستیم. مبنای علم شناختی نیز در پرهیز از تأکید افراطی بر صفت روان شناسی وجود دارد که محقق اگرچه در مقام تولید پیش فرض ها و مسائل و جهت گیری های کلیِ کاملاً متأثر از متون قبل از تجربه یا علایق و انگیزه های «فردی» است، ولی در مراحلی از کار، که خود را ملزم به رعایت موازین عقلی، روش شناختی و بین الاذهانی می بیند .

برای تحقق آرمانِ تولیدِ معرفت در عرصه روان شناسی، باید به حمایت نظام دار اندیشید. اگرچه تحقیقات افرادی که از سرِ علاقه به معارف بومی اسلامی دل مشغولند می تواند به جهت گیری ها، تعیین چارچوب ها، تقویت تئوریک و برانگیختن انگیزه های پژوهشیِ دیگران بینجامد؛ ولی توصیه می شود برای تداوم و تعمیق و گسترش این فعالیت ها پژوهشکده ای تأسیس شود و با دعوت و حمایت همه جانبه از محققانِ علاقه مند و با محوریت و تشخیص آن ها در چگونگی اجرای فعالیت های علمی و تشکیل گروه های کاری با تخصص های مختلف مورد نیاز، فعالیت های پراکنده و موقتی به فعالیتی متمرکز، پایدارو مولد تبدیل شود.

رویکردهای معرفی روان شناسی اسلامی

دو رویکرد روانشناسی اسلامی را معرفی می کند: رویکردی که فقط دل مشغول نقد پیش فرض های روان شناسان مغرب زمین است (رویکرد رجوعی واکنشی)، و رویکردی که فقط به انتقال آرا و افکار فلسفیِ فلاسفه ما درباره به علم النفس اقدام کرده است (رویکرد رجوعی فلسفی ). ناکار آمدی و یا حداقل کم اثر بودن این رویکردها آشکار شده است. وقتِ آن است که رویکرد سوم را جدی بگیریم: مراجعه مستقل و خلاّق به «متن های خودی»، به زیر کشیدن گزاره های کلّی، آزمودن روش مندانه و بین الاذهانیِ گزاره ها، عرضه یافته های همگانی شده، قبول اصل خطا و گسترش میدان نقد (رویکرد رجوعی نزولی همگانی).

اهتمام اصلی رویکردِ «رجوعی واکنشی» صرْف مقابله با پیش فرض های وارداتی شده است. به عبارتی دیگر، بدون هیچ گونه موضع ایجابی، فقط به چگونگی «سلب» آرای دیگران اندیشیده است. در رویکردِ «رجوعی فلسفی» به گونه ای کم و بیش مستقل به متن (عمدتاً فلسفی) مراجعه شده، ولی بدون هیچ گونه تحول گوهری، فقط به انتقال اکتفا شده، و گزاره های نفس شناسی به صورت کلی، انتزاعی و فراگیر باقی مانده است. در رویکردِ «رجوعی نزولی همگانی»، اعتقاد نگارنده بر آن است که می توان در برترین سطوح فعالیت علمی به متون بومی اسلامی مراجعه کرد و به مدد سازوکارهای «برداشت»، «الهام گیری»، «جهت یابی» آن ها را از شمول کلّی به شمول محدود و مصرّح نازل کرد و سپس با گذراندن آن ها از مجرای تدابیر روش مند و عقلانیت عصر، خصیصه بین الاذهانی بودن (همگانی شدن) را در آن ها محقق کرد و به این سان است که می توان با درون مایه های «خودی» در میان دیگران جای پایی باز کرد و با فرآیند و قبول نقد، روندی تکاملی و پیشرونده را آغاز کرد.

مغایرت روانشناسی غربی و اسلامی در کجاست؟

ما مسلمانان و به خصوص ما شيعيان با داشتن عرفان كه تطهير كنندة روح انسان است، و با كسب علم روان شناسي غربي مي‌توانيم علم روان شناسي اسلامي را كه بسيار كارآمد خواهد بود، به وجود آوريم... در مورد هويت‌يابي و اينكه در برابر تهاجم فرهنگي دشمن چه تدابيري از سوي مسئولين سنجيده شده است؟

پاسخ :

قبل ازهرچيزاشاره به چند نكته ضروري به نظر ميرسد

الف. همچنان كه مي‌دانيد علم روان شناسي در دنياي امروز يكي از كارآمدترين علوم محسوب مي‌شود. كاربرد اين علم هم در زندگي فردي و هم در زندگي اجتماعي و روابط با ديگران، سياست و اقتصاد، آموزش و پرورش، صنعت و تكنولوژي و... بر كسي پوشيده نيست.

كتابهايي كه در اين زمينه نگارش يافته است را گرچه نمي‌توان به صورت كلي مفيد و ارزشمند دانست، امّا به يقين مي‌توان گفت كه كتابهاي بسيار مفيد و ارزشمندي نيز در اين مجموعه وجود دارد. شما بايد در انتخاب اين كتابها دقّت داشته باشيد و مطالب خوب آنها را كه با اصول و مباني اعتقادي ما تنافي ندارد، بپذيريد و به كار بنديد.

ب. با توجه به فرهنگ غني اسلام و به خصوص منابع علمي شيعه، تأسيس علم روان شناسي اسلامي امري كاملاً شدني است. مواد اولية اين علم در كتابهاي اخلاق، عرفان و آيات و روايات وجود دارد كه مي‌توان اصول، مباني و نظريه‌هاي آن را تدوين و استخراج نمود. گرچه در اين زمينه كارهاي مفيد و ارزشمندي صورت گرفته و محققان در حوزة علمية قم به خصوص افرادي كه هم در زمينة علوم اسلامي تخصص دارند و هم با روان شناسي علمي آشنايي لازم را دارند، در مسير شكل‌دهي و ايجاد روان شناسي اسلامي گامهاي مثبتي برداشته‌اند، امّا باز هم نياز به تحقيقات بيشتري در اين زمينه است. بد نيست جهت اطلاع اين نكته را نيز يادآوري كنم كه در حوزة علمية قم رشته‌هاي تخصصي در زمينه‌هاي مختلف از جمله روان شناسي داير است و در مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد، و دكتري دانشجو دارد. يكي از اهداف اصلي تشكيل اين گروه‌هاي تخصصي تحقيق و پژوهش در زمينه علوم انساني اسلامي و تدوين كتاب‌هاي مورد نياز است.

در زمينة روان شناسي اسلامي كتاب، مقاله و پايان‌نامه‌هاي زيادي در موضوع روان شناسي اسلامي يا يكي از مباحث آن نگارش يافته و حتي كارهاي تطبيقي نيز صورت گرفته است كه نمونه‌هايي از آن را خدمت‌تان معرفي مي‌كنيم:

۱. ابوالقاسم حسيني، اصول بهداشت رواني،... در مكتب اسلام، آستان قدس رضوي، چ اول، ۱۳۷۴.

۲. عثمان نجاتي، قرآن و روان شناسي، ترجمه: عباس عرب، انتشارات آستان قدس، چ پنجم، ۱۳۸۱.

۳. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي (در دو جلد)، انتشارات سمت، چ اول، ۱۳۷۴. (كتاب بسيار ارزشمندي است و مطالب زيادي به ما مي‌آموزد).

۴. علي صالحي‌خواه، افسردگي از ديدگاه اسلام و علم روز، انتشارات شهيد حسين فهميده، چ دوم، ۱۳۸۰.

۵. علامه محمد تقي جعفري، روان شناسي اسلامي، انتشارات پيام اسلامي، چ اول، ۱۳۷۸.

۶. احمد حبيبيان، مروري بر روان آدمي از ديدگاه اسلام، سازمان تبليغات اسلامي، چ اول، ۱۳۷۴.

۷. دكتر سيدابوالقاسم حسيني، روان شناسي اسلامي براي دانشجويان، دانشگاه علوم پزشكي شهيد، چ اول، ۱۳۷۷.

۸. روان شناسي سلامت، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، انتشارات سمت.

كتابها و مقالات زيادي در خصوص مشاوره و روان درماني با رويكرد اسلامي نگارش يافته است كه اگر متمايل بوديد، در نامة بعديتان تذكر بدهيد.

 

 

 

روان شناسی دینی

روانشناسی دین از اصطلاحاتی است که اخیراً در ادبیات دینی و فرهنگی کشور ما متداول گشته است و امروزه افراد زیادی از آن بهره می برند. در این فرصت برآنیم به بررسی این واژه و تفاوت آن با روانشناسی دینی بپردازیم تا اندکی در رفع ابهام از این واژه نقش ایفا کرده باشیم.

پیش از بحث پیرامون اصطلاح مذکور لازم است تعریف و توضیحی کوتاه از اصطلاح مهم دیگر یعنی روانشناسی بدهیم. روانشناسی[62]عبارت است از مطالعه فرایندهای فکری و رفتاری انسانها و حیوانات در فعل و انفعال یا تأثیر متقابلشان با محیط زندگی.

روانشناسی دین رشته ای است که تأثیری را که اعمال و اعتقادات دینی بر وحدت شخصیت (دینداران) برجای می گذارد مورد مطالعه قرار می دهد.»[63] روانشناسی دین آن گونه که امروزه دیده می شود موجودیت اش را به هم زمانی با پیدایش شاخه مطالعه تطبیقی ادیان در قرن نوزدهم اروپا و پیدایش دو رشته ی دیگر که درآغاز با دین بی ارتباط بودند، مدیون است. این دو رشته عبارت اند از: الف ـ روانشناسی اعماق[64]که در حوزه ی علوم پزشکی به عنوان نخستین جست و جوی منظم در زمینه ی ضمیر ناخود آگاه برای درمان بیماری های روانی پدیدار شد. و ب ـ فیزیولوژی روانشناختی[65]که از فیزیولوژی به عنوان کوششی برای جانشین ساختن دستگاه و تکیه گاه فلسفی مربوط به نظریه ی ادراک با سنجش و آزمایش گری عینی انشعاب یافت. علی رغم دانش وسیع و ره یافت وسیع المشرب که در آثار نخستین پیش تازان روانشناسی دین مشهود بود این نیاکان دوگانه، این رشته را به دو رویکرد متعارض تبدیل کردند که سرانجام طیف ره یافت های امروزی در زمینه ی روانشناسی دین را تشکیل می دهند.[66]

نخستین نقطه ی عطف در روانشناسی دین در سالهای (1901 ـ 1902م) با سخنرانی های گیفورد و ویلیام جیمز (1842 ـ 1910م) به بارآمد که این سلسله سخنرانی ها در سال 1902 م تحت عنوان تنوع تجربه دینی[67] انتشار یافت.[68] زیگموند فروید (1856 ـ 1939م) و کارل گوستاو یونگ (1875 ـ 1961م) ره یافت های جدیدی در حوزه ی روانشناسی دین ارائه نمودند. ره یافت های روانشناسی به منشأ و ماهیت دین که از یونان باستان آغاز شد و کسانی هم چون شاعر رومی لوکرتیوس به تئوری ترس درباره ی آفرینش خدایان دست یافتند تا قرون جدید ادامه یافت و اندیشمندانی هم چون فروید، مارکس، ویلهم وونت و... به نوعی منشأهای روانی را برای دین مطرح ساختند. احساس اتکای مطلق توسط شلایرماخر، توجه به بعد حس مستقل در انسان به نام حس دینی توسط جیمز، نمونه هایی از ره یافت های روانشناسی دین به شمار می روند. در این زمنیه نباید از پژوهشهای گسترش روان درمانی توسط هانس شر، اسکار نیستر و ارنست جان و کارل یونگ غفلت کرد.[69]

روانشناسی دینی نیز رویکردی است که دست کم در یکی از ارکان خود یعنی موضوع، غایت و روش تحقیق از آموزه های دینی بهره می جوید و برای آنها در این امور اعتبار و ارزش خاصی قائل است ولی در مقابل روانشناسی سکولار در هیچ یک از این ارکان از دین کمک نمی گیرد.[70]



 .[1] Carl michalson, secularism. New dictionary of Christian ethics

[2]. chars Larmore, beyond religion and enlightenment, the morals of modernity

.[3]کانت،ايمانوئل. بنياد ما بعد الطبيعۀ اخلاق. ترجمۀ حميد عنايت و علي قيصري. ص 53

[4].فنايي،ابوالقاسم،دين در ترازوي اخلاق.ص31

.[5]ملكيان،مصطفي. جزوة تقابل اخلاق ديني واخلاق سكولار. ص6

[6].همان ص 7

.[7]سال دوم،اسلامي،محمد تقي،مجله رواق انديشه شماره 10

.[8]ملكيان،مصطفي. جزوه تقابل اخلاق ديني واخلاق سكولار

.[9]پالس، دانيل. ‌هفت نظريه در باب دين. ترجمه محمد عزيز بختياري

.[10]ویلیام جیمز ۱۳۵۶ صفحهٔ ۱۰۹

[11].همان ۱۳۵۶ صفحه ۱۱۰

.[12]ویلیام جیمز ۱۳۵۶ صفحه ۱۹۷

[13].استانلی هال ۱۸۹۱ به نقل از ریچارد.اِل . گورساچ ۱۹۸۸

.[14]ال.بی.براون  ۱۹۸۷ صفحه ۹۸

.[15]همان

[16].آلپور توراس ۱۹۶۷ به نقل از اِیفولتون ۱۹۹۷

.[17]گورساچ و مكفرسون ۱۹۸۹،كركپاتریك ۱۹۸۹ به نقل از اِیفولتون ۱۹۹۷

[18].راز درون،دکتر علی مقدم،انتشارات ققنوس،ص43

[19].ترجمه و تحشیه روان نفس ارسطو،انتشارات حکمت،ص80

[20].راز درون،ص44، 43

[21].کندی،فیلسوف بزرگ جهان اسلامی،یوحنا قمیر،ترجمه محمد صادق سجادی،انتشارات فلسفه،ص25.

.[22]راز درون،ص 45 - 44.

.[23]احصاء‌العلوم،فارابی،ترجمه حسین خدیوجم،انتشارات علمی و فرهنگی،ص 97 - 95

[24].راز درون،ص61

[25].مقدمه روان‌ شناسی،ص30

[26].الرساله القشیریة،عبدالکریم بن هوازن القشیری،انتشارات علمی و فرهنگی،ص226

[27].البقره: 48، البقره: 233، آل عمران: 145، الطلاق: 7، المنافقون: 11، الکهف: 74 ،‌ 11 - النجم: 23 ، الزخرف: 71، الزمر: 42، النحل: 7

.[28]البقره: 281،آل عمران: 25،البقره: 44،آل عمران: 61،النساء: 65.

[29].البقره: 233 - 123 - 48 ،التحریم: 6،الزخرف: 71

[30].آل عمران: 30،طه : 41،المائده: 116،الانعام: 12

.[31]القیامه: 2،الفجر: 27،النازعات: 40

[32].روان ‌شناسی از دیدگاه غزالی،عبدالکریم عثمان،ترجمه دکتر سید محمدباقر حجتی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،ص93

.[33]رازدرون،ص46

[34].الاسراء: 85

.[35]الزمر: 62،الصافات: 96،الاعراف: 11

.[36]الجاثیه: 11 و 10

.[37]السجده: 9 و 7

[38].الفجر: 28

[39].انسان در قرآن،شهید مطهری،انتشارات صدرا،ص29

.[40]فطرت بیان روان‌ شناسی اسلامی،علی اصغر احمدی،انتشارات امیرکبیر،ص137

.[41]الله شناسی،سیدمحمدحسین حسینی طهرانی،انتشارات علامه طباطبایی،مشهد مقدس،ص55

[42].روان ‌شناسی از دیدگاه غزالی،ص38

.[43]فطرت،بنیان روانشناس اسلامی،ص 138-137

[44].البقره: 30

.[45]الرحمن، 54

[46].الحجر: 15،آل عمران: 53

[47].انسان،مجموعه آثار،دکترعلی شریعتی،انتشارات الهام،ص8 - 4

.[48]الروم: 30

[49].الاحزاب: 21

[50]. گامی فراسوی روان‌ شناسی اسلامی،دکترسید محمدباقر حجتی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،ص51 - 47

.[51]الا بذکرالله تطمئن القلوب. الرعد: 28

.[52]هیلگارد و همکاران، 1367،ج1،ص35

[53].وونت، 1892

[54].واتسون، 1911

[55].هرگنهان والسون، 1377،ص 38

.[56] positive

[57].باربور، 1362

[58]. Instrumentalism

.[59]باربور، 1362

.[60]چالمرز، 1373

.[61] مبانی اقتصاد اسلامی،ص44

[62]. Psychology

[63]. مایکل پیترسون و دیگران،عقل و اقتصاد دینی،ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی،تهران،طرح نو،چاپ دوم، 1377،ص23

.[64] Depth psychology

.[65] Psychophysiology

.[66] ر.ک. میرچا الیاده،دین پژوهی،ترجمه بهاءالدینی خرمشاهی،دفتر دوم،تهران، 1372،ص291

[67]. The verietis Of religious experience

.[68] دین پژوهی،همان،ص298

.[69]The Encyclopedia Of Religion ed by: milceaEliade : Psychology and religion

[70].کانت،ايمانوئل. بنياد ما بعد الطبيعۀ اخلاق. ترجمۀ حميد عنايت و علي قيصري. ص 53

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            


استفتاءات مراجع عظام

فصلنامه جامع

نشریه شماره یازدهم

دریافت آرشیو سایر شماره‌های نشریه

      

نشریه دهم            نشریه نهم 

      

نشریه هشتم         نشریه هفتم 

Image اعیاد شعبانیه در یک نگاه
یکشنبه, 24 اسفند 1399
اعیاد شعبانیه در یک نگاه کشتی نجات(ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام) امام...
Image امام موسی کاظم(ع)، درخت سبز ولایت
دوشنبه, 18 اسفند 1399
  امام موسی کاظم(ع)، درخت سبز ولایت دوره حیات امام موسی بن جعفر علیه السلام عصر...
Image ولادت امام جواد علیه السلام مبارک باد.
یکشنبه, 03 اسفند 1399
الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ...
Image ميلاد دهمين منظومه كهكشان هستى، طلايه ‏دار پاكى و هدايت، امام على ‏النقى (ع) گرامى باد.
سه شنبه, 14 مرداد 1399
امام هادي علیه السّلام فرمودند:اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ...
Image عرفات، سرزمین شناخت و معرفت
چهارشنبه, 08 مرداد 1399
عرفات، سرزمین شناخت و معرفت ساز و کار نیایش، مانند ساز و کارهای تبادل امواج...
Image کرونا و ازدواج آسان
سه شنبه, 31 تیر 1399
 شیوع ویروس کرونا در کنار خرابی‌ها و خساراتی که داشت، آثار مثبتی نیز بر جا گذاشت و...
Image بعثت نبوی و نزول قرآن
چهارشنبه, 20 اسفند 1399
بعثت نبوی و نزول قرآن از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت...
Image بررسی مفهوم «احسان» و «محسنین» در قرآن کریم
پنج شنبه, 14 اسفند 1399
بررسی مفهوم «احسان» و «محسنین» در قرآن کریم چکیده: واژه «احسان» از ریشه «حُسن» به...
Image زینب علیها السلام الگوی حضور
شنبه, 09 اسفند 1399
زینب علیها السلام الگوی حضور الگوی حضور کیست؟ گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگی،...
Image روز دحوالارض
پنج شنبه, 26 مرداد 1396
فرمایش و توصیه های حضرت آیت الله هاشمی تبریزی به مناسبت 25 ام ذی القعده (دحو الارض)...
Image گزیده ای از بیانات حضرت آیت الله هاشمی تبریزی در خصوص ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان
دوشنبه, 18 ارديبهشت 1396
بعد التحیة والسلام و تبریک ولادت این اسوه تقوی و مقاومت و شجاعت حضرت علی اکبر علیه...
Image راه‌اندازی سامانه آموزش مجازی
شنبه, 30 فروردين 1399
از زمان ورود ویروس منحوس کرونا (کویید19) به کشور، تبعات آن را می‌توان در تمام...
Image برنامه تحصیلی نیمسال دوم حوزه 99-98
یکشنبه, 29 دی 1398
      برنامه تحصیلی نیمسال دوم حوزه 99-98  
Image رئیس پلیس راهور ناجا در درس خارج آیت الله هاشمی تبریزی:انضباط ترافیکی نشانه توسعه یافتگی کشورهاست
چهارشنبه, 06 آذر 1398
رئیس پلیس راهور ناجا گفت: انتظام بخشی ترافیکی بحث مهمی است که نشانه توسعه یافتگی...
Image برگزاری مسابقات تیر اندازی
یکشنبه, 03 اسفند 1393
پایگاه  بسیج شهید حسن سیف مسابقات تیر اندازی در ابان ماه برگزار کرده و به نفرات...
Image همکاری جهت طبخ غذا در ماه محرم
یکشنبه, 03 اسفند 1393
همکاری پایگاه بسیج شهید حسن سیف در ماه محرم جهت طبخ غذا با مسجد جامع
Image برگزاری مسابقات فوتبال
یکشنبه, 03 اسفند 1393
برگزاری مسابقات فوتبال با همکاری بسیج پایگاه  شهید حسن سیف و شهرداری ناحیه هفت در...

سالن اجتماعات

اوقات شرعی

نظر سنجی

فعالیت فرهنگی مسجد را چگونه ارزیابی میکنید

5628815
امروز
دیروز
بازدید کل
1879
3089
5628815

امروز: شنبه، 02 بهمن 1400
JoomShaper