عبرتهای عاشورا

عبرتهای عاشورا

پس از رحلت نبی گرامی اسلام(ص) با فاصله گرفتن از وصی پیغمبر و جداسازی قرآن از عترت و گرایش به مادیات و کم رنگ شدن ارزش ها و ترک امر به معروف و نهی از منکر، امت اسلامی به انحراف کشیده شد تا جایی که ارزش والای ایثار و فداکاری در راه خدا، جای خود را به دنیاپرستی داد و خوبان و چهره های مورد تأیید پیامبر(ص) از صحنه اجتماع طرد شده و مطرودان پیامبر در عالی ترین سطوح خلافت و حکومت نفوذ کردند. عبرت از عاشورا یعنی آشنا شدن با علل و عوامل ارتجاع و مبارزه با تهدیدات دشمن و پاس داری از ارزش ها و حفظ دستاوردهای انقلاب و مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانگان؛ باید این درس را از عاشورا بگیریم که هر انقلابی در معرض آفت و خطر است و وظیفه آحاد جامعه، آشنایی با خطرات و اجتناب از آن است. چرا که اگر ما هم از عبرتهای عاشورا استفاده نکنیم، امکان تکرار تاریخ وجـود دارد.

 

مفهوم شناسی درس و عبرت

درس گرفتن از قیام عاشورا یعنی گفتار و رفتار عاشورائیان را در زندگی فردی و اجتماعی، الگو و اسوه قراردادن. در نهضت عاشورا با قهرمانان و الگوهایی رو به رو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثه ای بس بزرگ آفریدند، حادثه ای که می توان برای شیعه و مسلمانان بلکه همه جهانیان الگوی مناسب و کارآمدی باشد. عبرت: واژه «عبرت» از ریشه «عبور» و گذشتن از چیزی به چیز دیگر است. به اشگ چشم «عبره» گفته می شود، چون اشک از چشم عبور می کند. در تعبیر خواب نیز، این واژه به کار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل می کند. به همین مناسبت به حوادثی که به انسان پند دهد «عبرت» گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلّی راهنمایی می کند. بنابراین، عبرت آموزی یعنی از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسی و از آن پند گرفتن است. عبرت آموزی از حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه خود را با آن مقایسه کند تا بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد، چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است.

 

با این بیان، تفاوت اساسی بین درس و عبرت وجود ندارد؛ چرا که عبرت آموزی نوع دیگری از درس است، امّا درس از راه عبرت گیری. با این توضیح که ما در درس آموزی نقطه های اوج و خوبی ها را می بینیم و آن ها را به عنوان اسوه و سرمشق معرفی می کنیم. امّا در عبرت آموزی، تنها به خوبی ها و الگوهای مثبت نگاه نمی کنیم بلکه بدی ها و زشتی ها و نامردمی ها را نیز می بینیم و از آن به گونه ای دیگر درس می آموزیم. به گفته استاد شهید مطهری: حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفید و نورانی، تاریک و سیاه. صفحه سفید قهرمانانی چون امام حسین(ع) و قمر بنی هاشم و صفحه سیاه قهرمانانی چون یزید، ابن زیاد و عمر سعد دارد. در بحث عبرت ها به صفحه سیاه و تاریک و جنایت های آنان نیز توجّه می شود.

 

عاشورا، هم درس، هم عبرت

حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است؛ جهت اول، درس های عاشوراست. عاشورا، پیام ها و درس هایی دارد. عاشورا درس می دهد که برای دین، باید فداکاری کرد؛ درس می دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت؛ درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن ومرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، با هم، در یک صف قرار می گیرند؛ درس می دهد که جبهه دشمن، با همه توانایی های ظاهری، بسیار آسیب پذیر است.

 

اینها درس های عاشوراست؛ البته همین درس ها کافی است که یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همین درس ها می تواند جبهه کفر و استکبار را شکست دهد؛ درس های زندگی سازی است.

 

جهت دوم، «عبرت های عاشورا»ست. غیر از درس، عاشورا، یک صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد؛ عبرت بگیرد، یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می کند؛ چه چیزی برای او لازم است. این را می گویند «عبرت». شما اگر از جاده ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده، مچاله شده و سرنشینانش نابود شده اند، می ایستید و نگاه می کنید؛ برای این که عبرت بگیرید تا معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی ای، به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیری است.

 

درسهای عاشورا

عاشورا پیامها و درسهایی دارد. عاشورا درس می دهد که برای حفظ دین، باید فداکاری کرد. درس می دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، باهم در یک صف قرار می گیرند. درس می دهد که جبهه ی دشمن با همه ی تواناییهای ظاهری، بسیار آسیب پذیر است. (همچنان که جبهه ی بنی امیه، به وسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و بالأخره هم این ماجرا، به فنای جبهه ی سفیانی منتهی شد.) درس می دهد که در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرت ها فریب می خورند. بی بصیرت ها در جبهه باطل قرار می گیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ی ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و فجار نبودند، ولی از بی بصیرت ها بودند.

 

این ها درسهای عاشورا است. البته همین درسها کافی است که یک ملت را، از ذلت به عزت برساند. همین درسها می تواند جبهه ی کفر و استکبار را شکست دهد. درسهای زندگی سازی است.

 

بصیرت

از ویژگیهای فکری و عملی یاران سیدالشهداء (ع) در نهضت عاشورا، «بصیرت» و بینش بود. در فرهنگ دینی و متون معارف، از کسانی با عنوان «اهل البصائر» یاد شده است، یعنی صاحبان روشن بینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل، امام و حجت الهی، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق. صاحبان بصیرت، چشم درونشان بیناست، نه تنها چشم سر. با آگاهی، هشیاری و انتخاب گام در راه می گذارند و عملکرد و موضع گیری هایشان ریشه اعتقادی و مبنای مکتبی و دینی دارد، جهادشان مکتبی و مبارزاتشان مرامی است؛ نه سودجویانه و دنیاپرستانه یا نشأت گرفته از تعصبات قومی و جاهلی، یا تحریک شده تبلیغات فریبکارانه جناح باطل و سلطه زور. اهل بصیرت، راه خود را روشن و بی ابهام و بحق می بینند و باطل بودن دشمن را یقین دارند و با تطمیع و تهدید، نه خود را می فروشند و نه دست از عقیده و جهاد بر می دارند. شمشیرها و جهادشان پشتوانه عقیدتی دارد. به فرموده علی (ع): «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِم». بصیرتهایشان را بر شمشیرهایشان سوار کردند. اینگونه مدافعان بینادل و پیروان دل آگاه، هم در رکاب علی (ع) با معاویه می جنگیدند، هم در همه حال امام مجتبی (ع) را حمایت می کردند، هم در عاشورا جان خویش را فدای امام خویش و نصرت قرآن می کردند.

 

ولایتمداری، روح نهضت حسینی

یکی از درس‎های بزرگ عاشورا، درس ولایت پذیری است؛ چراکه کیفیت ولایت پذیری و ولایتمداری یاران امام حسین علیه السلام را در هیچ دوره تاریخی نمی توان یافت؛ چنان که ولایت‎گریزی بیشتر مردم دوران حضرت امام حسین علیه السلام نیز موضوعی قابل تأمل و درس بزرگی برای جامعه امروز ماست تا اولاً جلوه های ولایتمداری عاشورا را بشناسیم و به بصیرت لازم برسیم تا چونان مسلمانی واقعی در برابر ولی زمان خویش عمل کنیم، و ثانیاً با دقت در مصداق‎های ولایت گریزی و شناخت سرنوشت آنان، درس عبرت بگیریم تا مبادا در امتحان ولایتمداری این عصر، سرافکنده شویم.

 

با تأمل در تاریخ اسلام درمی یابیم که اوج مسئله ولایت پذیری در حادثه کربلا رخ داده است. درسی که می توان و باید از عاشورا گرفت این است که آن گونه که شهیدان کربلا ولایت مدار بودند، ما نیز ولایت مدار باشیم.

 

عبرتهای عاشورا

اولین عبرتی که ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد 50 سال بعد از درگذشت پیغمبر(ص)، جامعة اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این چنین فداکاری کند. این که حسین بن علی(ع) در مرکز اسلام، در مدینه و مکه با وضعیتی مواجه شود، به طوری که هر چه نگاه کند، چاره ای جز فداکاری نیست؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی، این قابل تأمل است. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند وگرنه از دست می رود. چه شد فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ باید ببینیم آن جامعه اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که20 سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند.

 

ارتجاع و دگرگونی ارزشها

اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم؛ چه شد که در این پنجاه سال، جامعه اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ بنایی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود. لذا در اوایل، بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم که شما نگاه می کنید، همه چیز غیر از مساله «وصایت» سرجای خودش است؛... ولی این وضع باقی نمی ماند، هرچه بگذرد جامعه اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن پیش می رود.

 

وقتی معیارها از دست رفت، وقتی ارزشها ضعیف شد، وقتی ظواهر پوک شد، وقتی دنیاطلبی و مال دوستی بر انسان هایی حاکم شد که عمری را باعظمت گذرانده و سالهایی را بی اعتنا به زخارف دنیا سپری کرده بودند و توانسته بودند آن پرچم عظیم را بلند کنند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین کسی سررشته دار امور معارف الهی و اسلامی می شود؛ کسی که تازه مسلمان است و هرچه خودش بفهمد، می گوید؛ نه آنچه که اسلام گفته است؛ آن وقت بعضی می خواهند حرف او را بر حرف مسلمانان سابقه دار مقدّم کنند!

 

کوتاهی خواص

خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی و تصمیم گیری کار می کنند؛ یک راهی را می شناسند و دنبال آن راه حرکت می کنند... خواص یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می کنند و راهی را که انتخاب می کنند از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند

 

حرکت خواص، به دنبال خود حرکت عوام را می آورد... یک وقت یک حرکت بجا، تاریخ را نجات می دهد؛ گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص برای زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه گمراهی می غلتاند... اگر خواص، در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می کند و حسین بن علی ها به کربلا کشانده نمی شوند. وقتی که خواص طرفدار حق در یک جامعه یا اکثریت قاطعشان آنچنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند.

 

دنیاطلبی

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیا» (مریم: 59) دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن.

 

دوم «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع آوری ثروت، جمع آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این ها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمان خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هرکس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینکه «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

 

عبرتهای عاشورا از نگاه امام و رهبری

ﺍﺯ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺴــﻠﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ علیهم السلام ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﻴﺎﺳــﻲ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭگ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺸــﺮﻳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺷﺎﻳﺴــﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻧﻔﺸــﺎﻧﻲ ﻭ ﻧﺜﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ، ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﻪ ﺳــﻨﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻣﻜﺘﺐ ﺭﺳــﺎﻟﺖ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺿﺎﻣﻦ ﺭﺷﺪ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﺳــﺖ ـ ﭼﻪ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻭ ﭼﻪ ﺛﺎﻧﻮﻳﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﻜﺘﺐ ﻓﻘﻪ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺍﺳــﺖ ـ ﺫﺭﻩ ﺍﻱ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﺧﻨﺎﺳــﺎﻥ ﻣﻌﺎﻧﺪ ﺑﺎ ﺣﻖ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﻧﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻗﺪﻣﻲ ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﻲ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺳــﻘﻮﻁ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻋﺪﻝ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳــﺖ. ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻭ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻋﻨﺎﻳﺎﺕ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺑﺮ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻱ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻭ ﺑﻮﻳﮋﻩ ﺳﻴﺪ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﺷﻬﻴﺪﺍﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﷲ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ - ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻭﺍﻓــﺮ ﺍﻟﻬــﻲ ﻭ ﺍﻧﺒﻴﺎ ﻭ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﻭ ﺻﻠﺤﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭگ ﺣﻤﺎﺳــﻲ ﺍﻭ ﺑــﺎﺩ - ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺳــﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺋﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﺍﻳﻦ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻝ ﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ﻣﻠﺖ ﻫﺎﺳــﺖ ﺑﺮ ﺳــﺮﺩﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﺳﺘﻢ ﭘﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻲ ﺍﻻﺑﺪ ﻭ ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺍﺯ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻟﻌﻨﺖ ﺍﷲ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻨﻘﺮﺽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﻫﺴــﭙﺎﺭ ﺷــﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺮ ﺳــﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﺘﻢ ﺷﻜﻦ ﺍﺳﺖ. (ﻭﺻﻴﺘﻨﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ـ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﺒﻴﺮ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ)

 

عبرت آموزی از عاشورا، رمز بقای انقلاب اسلامی

آیا گره زدن این دو نهضت برای ادامه انقلاب اسلامی ضروری است؟ پاسخ امام خمینی (قدس سره) را در این باره ببینید: «اگر ما بخواهیم مملکت مان، یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزاد باشد، باید این رمز (قضیه سیدالشهداء) را حفظ کنیم... اگر بخواهید نهضت شما محفوظ باشد، باید این سنت ها (عزاداری و...) را حفظ کنید... عاشورا را زنده نگه دارید که با زنده نگه داشتن عاشورا، کشور شما آسیب نخواهد دید.»

 

بنابراین، تنها راه حفظ انقلاب اسلامی، عاشورایی کردن آن است. تأسی و توسل به مؤلفه های عاشورایی زیر، همان گونه که عامل پیروزی انقلاب اسلامی بوده اند، بر همه نگرانی هایی که درباره حیات و ممات انقلاب اسلامی وجود دارد، پایان می دهد. زیرا، رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی انقلاب اسلامی است

JoomShaper