اسوه های بشریت (حضرت امام جواد «ع»)

اسوه های بشریت (حضرت امام جواد «ع»)

محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) نهمین پیشوای شیعیان امامی مذهب و از برگزیدگان خدا برای هدایت امت نیایش می باشد. آن حضرت در پانزدهم یا نوزدهم رمضان سال 195 هجری در مدینه بدنیا آمد[1] و در ذی الحجه سال 220 هجری در بغداد به شهادت رسید، برخی تولد آن امام همام را در دهم یا نیمه رجب سال 195 هجری دانسته اند.[2] مادر آن حضرت سبیکه [سکینه] نوبیّة[3] و به روایت دیگر خیزران بوده که او را از خانوادۀ امّ المؤمنین ماریه قبطیه دانسته اند.[4] نام مادر آن بزرگوار ریجانه نیز ذکر شده است، به نوشته نوبختی نام این بانو درّه بوده که بعدا خیزران خوانده ند.[5] مشهورترین لقب امام، جواد است و القاب دیگری همچون: زکی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل، منتجب، نیز برای آن حضرت برشمرده اند، کنیه اش ابو جعفر است که معمولا در روایات تاریخی ابو جعفر ثانی ذکر می شود تا با ابو جعفر، باقر علیه السلام اشتباه نشود، عمر آن حضرت 25 سال بوده و پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 203 تا 220 امامت شیعه را بر عهده داشته است.

 

امامت امام جواد (ع)

یکی از مسائلی که بعدها در مباحث کلامی مربوط به امامت، جایگاه ویژه ای یافت این بود که آیا ممکن است کسی پیش از بلوغ به مقام امامت برسد؟ این مسئله از آن هنگام که امام جواد (ع) در سال 203 به امامت رسید به صورت جدّی تری در محافل علمی-کلامی مطرح می شد تا بعدها در سال 220 در رابطه با امامت امام هادی علیه السلام و پس از آن حضرت مهدی (عج)حدّت آن به اوج خود رسید.

 

در سال 203 که امام رضا علیه السلام به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علت اینکه تنها فرزند وی (امام جواد (ع) بیش از هشت یا نه سال نداشت در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند، به نوشته برخی از مورخان: در این جریان شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد، شیعیان دیگر شهرها نیز متحیّر شدند.[6]به همین جهت گروهی از آنان در منزل عبد الرحمان بن حجّاج گرد آمده و ضجّه و ناله سر دادند.[7]

 

این مشکل برای شیعیان که مهمترین رکن ایمان را اطاعت از امام معصوم دانسته و در مسائل و مشکلات فقهی و دینی خود به وی رجوع می کردند از اهمیت زیادی برخوردار بوده و نمی توانست همچنان لاینحل بماند. البته برای شیعیان مسلّم بود که امام رضا (ع) فرزند خود امام جواد (ع) را به جانشینی خود برگزیده ولی مشکل ناشی از خردسالی آن حضرت، آنان را وا می داشت تا برای اطمینان خاطر به کاوش و جستجوی بیشتری در این مورد بپردازند.

 

میان نصوصی که در رابطه با جانشینی امام جواد (ع) از حضرت رضا (ع) برجای مانده بویژه خاطر نشان شده: امام رضا (ع) فرزند خردسالش امام جواد را به جانشینی خود تعیین فرموده و با اینکه هنوز فرصت زیادی برای این کار وجود داشته به جانشینی او اصرار داشته است تا آنجا که در برابر اشاره برخی از اصحاب به سن اندک امام جواد (ع) با اشاره به نبوت حضرت عیسی (ع) در دوران شیر خوارگی فرمودند: سن عیسی هنگامی که نبوّت به وی اعطا شد کمتر از سن فرزند من بوده است.[8]

 

تردیدی نیست اضطرابی که پس از رحلت امام رضا (ع) در میان شیعیان آن حضرت بوجود آمد، موجب شد که برخی از آنها به دنبال عبد اللّه بن موسی برادر امام رضا (ع) بروند ولی از آنجا که حاضر نبودند بدون دلیل، امامت کسی را بپذیرند جمعی از آنها پیش وی مسائلی مطرح کردند و هنگامیکه او را از جواب مسائل خود ناتوان دیدند وی را ترک کردند.[9]

 

عده دیگری نیز به واقفیه که بر امام کاظم (ع) توقف کرده بودند پیوستند. علّت این هر دو گرایش به نظر نوبختی همین بود که آنها بلوغ را یکی از شرایط امامت می دانستند.[10]

 

با تمام این احوال اکثریت شیعیان به امامت امام جواد (ع) گردن نهادند. گر چه در میان آنان کسانی بودند که مسئله سن را به رخ امام جواد (ع) کشیدند و آن حضرت در جواب، اشاره به جانشنینی سلیمان از داود (ع) کرده و فرمود: حضرت سلیمان هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می برد حضرت داود او را جانشین خود کرد در حالی که عبّاد و علمای بنی اسرائیل، این عمل او را انکار می کردند.[11]به نوشته نوبختی مستند قائلین به امامت ابو جعفر (ع) مسئله یحیی بن زکرّیا و نبوت عیسی (ع) در دوران شیر خوارگی و داستان یوسف و علم حضرت سلیمان بود که نشان می داد علم در حجج اللّه که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند بدون آموزش و یادگیری و به طور لدنّی، می تواند وجود داشته باشد.[12]

 

شیعیان امامی از یک سو امامت را از وجهه آن می نگریستند از این رو کمی سن امام هرگز نمی توانست در عقیده آنها خللی وارد آورد و از سوی دیگر آنچه اهمیت داشت بروز این وجهه الهی در علم و دانش امامان بوده است. در واقع امامان، پاسخگوی کلیّۀ سؤالات شیعیان بودند. از این رو آنان در مورد کلیه امامان این اصل را رعایت کرده و آنان را در مقابل انواع سؤالات قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنان بخوبی از عهده پاسخ به این سؤالات برمی آیند (با وجود نص به امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم شناخته می شدند.

 

با توجه به سن کم امام جواد (ع) این آزمایش از طرف شیعیان در مورد آن حضرت ضرورت بیشتری پیدا می کرد، بر این اساس درمواقع و فرصتهای مختلف، این آزمایش را درباره آن حضرت به عمل آورده و پس از آن اکثریت قریب به اتفاق آنان-جز افراد نادری-با اطمینان خاطر، امامت او را پذیرفتند. در این مورد گفتنی است: در مجلسی که ذکرش رفت شیعیان گرد آمدند تا مسئله جانشینی امام جواد (ع) را حل کنند. یونس بن عبد الرحمان که از شیعیان قابل اعتماد نزد امام رضا (ع) بو گفت: تا این فرزند(امام جواد ع)بزرگ شود چه باید بکنیم، در این ریّان بن صلت از جای خود برخاسته و به اعتراض گفت: تو خود را از نظر ظاهر مؤمن به امام جواد (ع) نشان می دهی ولی پیدا است که در باطن به امامت او تردید داری، اگر امامت وی از جانب خدا باشد حتی اگر طفل یک روزه هم باشد به منزلۀ شیخ و چنانکه از طرف خدا نباشد حتی اکر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند سایر مردم است. دیگران برخاسته و ریان را ساکت کردند... بالأخره در ایام حجّ علمای شیعه از بغداد و دیگر شهرها گرد هم آمده و هشتاد نفر عازم مدینه شدند، ابتدا پیش عبد اللّه بن موسی رفتند ولی هنگامی که گمشدۀ خود را پیش او نیافتند از وی روی برتافتند و به حضور امام جواد (ع) مشرف شدند. آن حضرت به سؤالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ های وی که نشان بارزی از امامت و علم الهی وی بود شادمان شدند.[13]

 

بار دیگر گروهی از شیعیان از اقطار مختلف نزد آن حضرت گرد آمده و در یک مجلس از مسائل بسیار زیادی سؤال کردند و آن حضرت در حالی که بیش از ده سال نداشت به تمام آن سؤالات پاسخ داد.[14]گر چه امکان دارد در این رقم اغراق شده باشد ولی آنچه از اصل روایت به دست می آید آن است که:

 

اولا: شیعیان اصرار داشتند تا از طریق دانش امام، امامت وی را بپذیرند.

 

ثانیا: امام در حالی که هنوز کودک خردسالی بیش نبود به دلیل الهی بودن امر امامت بخوبی قادر بود به سؤالات علمی و فقهی شیعیان جواب بدهد.

 

شیخ مفید-با اشاره به اینکه پس از وفات امام رضا (ع) گروهی از شیعیان حتّی امامت آن حضرت را انکار کرده و به عقیده واقفیه گرویدند و عده ای دیگر به امامت احمد بن موسی قائل شدند-بر امامت حضرت جواد (ع) که اکثریت شیعه آن را پذیرفته بودند تأکید کرده و برای اثبات آن، علاوه بر دلیل عقلی (کمال العقل لا یستنکر، لحجج اللّه مع صغر السنّ) به آیاتی که درباره حضرت عیسی (ع) نازل شده، استدلال می کند. همچنین اشاره ای به دعوت رسول خدا (ص) از امام علی (ع) برای پذیرش اسلام در حالی که آن حضرت هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، دارد در صورتی که از دیگر افراد هم سنّ و سال وی هرگز چنین دعوتی به عمل نیاورده است و بالأخره شرکت دادن حسن و حسین (ع) در مباهله در حالی که در آن هنگام هنوز دو کودک خردسالی بیش نبودند شاهد دیگر شیخ مفید بر صحت نظرش می باشد.[15]

 

در امر امامت، آنچه مهم است تنصیص امام سابق بر امامت امام پس از خود می باشد که شیخ مفید آن را از تعدادی از اصحاب بزرگ و نزدیک به امام رضا (ع) دربارۀ امامت امام جواد (ع) نقل کرده و راویان این نص را چنین بر می شمارد: علی بن جعفر بن محمد الصادق (ع) ، صفوان بن یحیی، معمرّ بن خلاّد، حسین بن بشّار، ابن ابی نصر البزنطی، ابن قیاما الواسطی، حسن بن جهم، ابو یحیی الصنعانی، الخیراتی، یحیی بن حبیب بن الزّیات و جماعت زیاد دیگر.[16]

 

شیخ، روایات عدّه ای از نامبردگان را در کتاب ارشاد آورده و استاد عطاردی نیز تقریبا همۀ آنها را در مسند الامام الجواد (ع) گرد آورده است.[17]علاّمه مجلسی نیز در بحار فصلی به ذکر نصوص وارده در امامت آن امام همام اختصاص داده است.[18]

 

از این روایات بخوبی برمی آید که امام رضا (ع) در موارد متعدد و مناسبتهای گوناگونی که پیش می آمده، امامت فرزند بزرگوارش را گوشزد کرده و اصحاب بزرگ خود را در جریان امر می گذاشته است. در واقع استقامت اکثریت اصحاب امام رضا (ع) بر امامت حضرت جواد (ع) که پشتوانه اش همین فرمایشات امام رضا (ع) بوده، خود بهترین دلیل بر حقانیّت امامت آن بزرگوار است؛ زیرا بزرگان شیعه و فقها و محدثین آنها در پذیرش امامت امامان، دقت عجیبی از خود نشان می دادند و همان گونه که گذشت با وجود نص بعد از سؤالات علمی متعدد امامت آنان را می پذیرفتند.

 

حیات تاریخی امام جواد (ع)

اطلاعات تاریخی دربارۀ زندگی امام جواد (ع) چندان گسترده نیست؛ زیرا علاوه بر آنکه محدودیّتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به ائمه معصومین (ع) می گردید تا دستگاه خلافت از اقدامات خصمانۀ دشمنان و مخالفین خود در امان بماند، زندگی امام جواد (ع) نیز چندان طولانی نبوده که بتوان اخبار قابل ملاحظه ای در رابطه با آن به دست آورد.

 

این را می دانیم که امام رضا (ع) وقتی به طوس برده شد هیچکدام از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در طوس تنها زندگی می کرد. در اینکه آیا در این مدت، امام جواد (ع) به منظور دیدار پدر به طوس رفته است یا نه تنها ابن فندق در تاریخ بیهق آورده است که آن حضرت در سال 202 به طوس آمده و با پدر بزرگوارش دیدار کرده است. متن گزارش ابن فندق در این مورد چنین است: و محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) که لقب او تقی بود از راه طبس مسینا، دریا عبرت کرد-که آن وقت راه قومس [دامغان] مسلوک نبود و آن راه را در عهدی نزدیک مسلوک گردانیدند- بناحیت بیهق آمد و در دیه ششتمد نزول کرد و از آنجا به زیارت پدر خویش علی بن موسی الرضا (ع) رفت در سنه 202- [19]

 

این گزارش در مصادر دیگر نیامده و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا (ع) چنین بر می آید که امام جواد (ع) آن هنگام در مدینه اقامت داشته و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافته است. آری محتمل است که پیش از آن یک بار به طوس آمده باشند. و با دقت در خبر مذکور چنین به نظر می رسد که احتمالا ابن فندق گزارش خود را از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری گرفته است.

 

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) در سال 204 به بغداد بازگشت از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا (ع) فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم توسط پدرش را-که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود-به یاد داشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا (ع) در پیش گرفت ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسئله زندان و... در کار نباشد بلکه حتی نشانه های چشمگیری از علاقه و محبت او نسبت به آن حضرت وجود داشته باشد. اینک نوبت امام جواد (ع) فرا رسیده بود تا به وسیله دستگاه حاکم به نحوی کنترل شود و این هدف به این ترتیب که مأمون دختر خود را به عقد وی درآورده و او را دادماد خود قلمداد کند، جامه عمل بخود می پوشید و از همین رهگذر بود که مأمون براحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماساهی آنان را با آن حضرت به دقت زیر نظر بگیرد. از این رو بر اساس برخی نقلها پس از ورود به بغداد -احتمالا در سال 402-بلافاصله امام را از مدینه به بغداد فرا خواند.[20]

 

علاوه بر این مأمون از نظر مردم متّهم شده بود که امام رضا (ع) را به شهادت رسانده و اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که برائت از اتهام مزبور را به دنبال داشته باشد. این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که بنا به برخی از روایات تاریخی، مؤمون از آن هنگام که ولایت عهدی خود را به امام رضا (ع) واگذاشت، دختر خود ام الفضل را نیز به عقد امام جواد (ع) درآورده و یا بنام او کرده بود. به نوشته طبری و ابن کثیر در سال 202 که امّ حبیب دختر مأمون به عقد امام رضا (ع) درآمد، دختر دیگر او ام الفضل نیز به عقد امام جواد (ع) در آمده است. [21]شاید این موضوع خود قرینه ای برای صحت گزارش صاحب تاریخ بیهق باشد که امام جواد (ع) در سال 202 برای دیدن پدرش به طوس آمده است.

 

از روایتی که شیخ مفید از ریّان بن شبیب نقل کرده چنین برمی آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) گرفت عباسیان برآشفتند؛ زیرا می ترسیدند که پس از مأمون خلافت به خاندان علوی برگردد چنانکه دربارۀ امام رضا (ع) هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند،[22] ولی به طوریکه از دو روایت فوق برمی آید آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی در می آورد که: «لم یتفقّه فی دین اللّه و لا یعرف حلاله من حرامه و لا فرضا من سنّته» و مأمون در مقابل این هو و جنجال مجلسی بر پا ساخته و امام جواد (ع) را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم بزرگرتین دانشمند و فقیه آن عصر در میان اهل سنت، فراخواند تا بدینوسیله بتواند مخالفین و اعتراض کنندگان از بنی عباس را به اشتباه خود آگاه کند.[23]و این در حالی بود که بنا به این دو روایت هنگام عقد ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) هنوز به آن حضرت «صبی» اطلاق می شده است. گر چه چنین تفسیری در رابطه با مسئله بحث ما استدلال محکمی نمی تواند باشد.

 

بنا بر روایتی که از ابن طیفور و ابن اثیر و برخی دیگر نقل شده و چنین می نماید که بتوان بر آن اعتماد کرد: هنگامی که مأمون در سال 215 به تکریت وارد شد امام جواد (ع) نیز از مدینه به بغداد رسیده بود و برای ملاقات با مأمون به شهر تکریت رفت و در همان جا بود که ام الفضل بدو پیوست. سپس آن حضرت تا فرا رسیدن موسم حج در بغداد در منزل احمد بن یوسف که در کنار دجله بنا شده بود اقامت فرمود و آنگاه با خانواده خویش برای انجام مراسم حجّ به مکّه رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و در آنجا ماندگار شد.[24]

 

بر اساس این روایت امام تنها در همین مدت در بغداد اقامت گزیده است؛ گر چه مؤلف احتمال اقامت آن حضرت را در بغداد در زمانهای دیگر منتفی ندانسته است. در این زمینه روایت دیگری از اربلی در دست داریم که می رساند: هنگامی که مأمون به بغداد آمد از امام جواد (ع) خواست تا به آن شهر آید و در همانجا بود که روزی امام را در میان همگنانش دید که مشغول بازی است. با نزدیک شدن موکب مأمون بچه ها همگی خود را از سر راه او کنار کشیده و فرار کردند ولی امام در کناری همچنان بی حرکت و با آرامش و ابّهت خاصی ایستاد. این وضع، مأمون را به شگفتی انداخت و از امام پرسید: چرا تو مثل دیگران فرار نکردی؟ امام پاسخ داد: من مرتکب گناهی نشده امکه از ترس مجازات فرار کنم از طرف دیگر، راه آنچنان تنگ نیست که مانع عبور موکب شما شوم. مأمون پرسید: شما کیستید: فرمود: من محمد بن علی بن موسی الرضا هستم...

 

به دنبال این روایت مطالب دیگری آمده که محل چند و چون برخی از محققان قرار گرفته و از جمله استاد بزرگوار ما علاّمه سید جعفر مرتضی در تأیید آن کوشیه است[25] امّا در متن آن به مسائلی پرداخته است که پذیرش آن را دچار اشکال می سازد؛ زیرا بنا بر اینکه این روایت صحیح باشد معلوم می شود: موقعی که مأمون در سال 204 به بغداد آمده بلافاصله و یا اندکی بعد امام جواد (ع) را به بغداد فرا خوانده است ولی اگر از آن صرف نظر کنیم باید گفت: امام پس از آنکه در سال 215 یک بار به بغداد آمده و تا قبل از آنکه معتصم آن حضرت را در سال 220 به بغداد خواست، در مدینه زندگی می کرده است؛ چون گزارش دیگری دال بر آنکه امام در فاصله سالهای 215 تا 220 به بغداد سفر کرده است فعلا در دست نداریم، دربارۀ آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.[26]

 

فرا خواندن آن حضرت به بغداد در سال 220 توسط خلیفه معتصم آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیّه باشد. بویژه درست در همان سالی که امام به بغداد آمد در حالی که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت رحلت فرموده است. عناد عباسیان با آل علی (ع) خصوصا امام شیعیان که در آن زمان جمعیت معتنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته و همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیر قابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل خلیفه عباسی (معتصم) می باشد.

 

مرحوم شیخ مفید با اشاره به روایتی که در رابطه با مسمویت و شهادت امام جواد (ع) وارد شده رحلت آن حضرت را مشکوک اعلام کرده است.[27] علاوه بر روایات مذکور که در مصادر متعدد آمده[28] قرائن نی زخود به وضوح دلالت بر این امر دارد، بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است. [29]پاره ای از منابع اهل سنت اشاره بر این دارند که امام جواد (ع) به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است[30] در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معصتم به ابن الزیّات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.[31]ابن صبّاغ نیز با عبارت«اشخاص المعتصم له من المدینة»[32] این مطلب را تأیید کرده است.

 

مسعودی روایتی نقل کرده که بنا بر آن، شهادت آن حضرت به دست ام الفضل و در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.[33] به پاداش این عمل ننگین، ام الفضل پش از شهادت امام به حرم خلیفه پیوست.[34]

 

این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام الفضل در زندگی مشترک خود با امام جواد (ع) از دو جهت ناکام مانده بود:

 

أ-از آن حضرت دارای فرزندی نشد.

 

ب-امام نیز چندان توجهی به وی نداشته و فرزندانش عموما از ام ولدهای آن حضرت متولد شدند.

 

ام الفضل یک بار شکایت پیش پدرش مأمون برده و از اینکه امام چند کنیز دارد گله کرد ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابو جعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم. دیگر از این شکایت ها نکن.[35]به هر حال ام الفضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد. و راه یافتن او به حرم خلیفه نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم صورت گرفته. و در روایت نجاشی مسمومیت امام به دست یکی از منشیان معتصم به بغداد رفت جانشین خود را تعیین فرمود و این خود نشانه آن است که امام خود می دانست سفر بی بازگشتی خواهد داشت.[36]

 

مناظرات علمی امام جواد (ع)

امام جواد (ع) از دو جهت به مناظرات علمی کشانده میشد:

 

أ: از طرف شیعیان خود که با توجه به سن کم آن حضرت می خواستند علم الهی امام را دریابند، بنابراین طبیعی بود که مجالس متعددی بدین منظور ترتیب داده می شد.

 

ب: از طرف پاره ای از حکام بویژه مأمون و معتصم دو خلیفه معاصر آن حضرت.

 

از آن روی که شیعیان، مدعی علم الهی برای امامان خود بودند خلفا می کوشیدند با تشکیل مجالس مناظره، آنان را رودروی برخی از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شایددر پاسخ برخی از سؤالات درمانده شوند و از این رهگذر شیعیان را در اعتقاد خود(وجود علم الهی نزد ائمۀ اهل بیت ع) دچار سر در گمی نموده و در نتیجه اعتماد آنان نسبت به امامشان را از میان ببرند، پیش از این، بر خورد مأمون با امام رضا (ع) را ارائه کرده ایم؛ گر چه مأمون هدف خود را ظاهرا بر عکس نشان می داد، علاوه بر این مأمون، نسبت به مناظرات علمی عنایت خاصّی از خود نشان می داد و به همین سبب به عنوان خلیفه علم دوست و دانش پرور از میان خلافی عباسی در ترایخ شهرت دارد.

 

مهمترین سندی که در رابطه با این منظارات در دست است، روایت مفصّلی است که مفید آن را ارزیّان بن شبیب[37] نقل کرده و ما اینک خلاصه ای از آن را ذیلا می آوریم: هنگامیکه مأمون بر آن شد تا ام الفضل را به تزویج امام جواد (ع) درآورد عباسیان برآشفته و شدیدا به وحشت افتادند؛ زیرا آنان فکر می کردند که این اقدام خلیفه همان پی آمدهایی را به دنبال خواهد داشت که درباره پدرش امام رضا (ع) پیش آمده بود لذا پیش مأمون آمده و او را بدان جهت که ممکن است خلافت از دست بنی عباس بیرون شود از اقدام به تصمیم خود پرهیز دادند. آنها همچنین با اشاره به منازعات گذشته میان بنی عباس و علویان گفتند: همان ماجرای علی بن موسی الرضا (ع) کافی است و مأمون در جواب گفت: دربارۀ آنچه میان شما و آل ابو طالب پیش آمده، خود شما مقصر بوده اید؛ زیرا اگر انصاف داشتید آنها بر شما اولولیت داشتند، اما آنچه را که خلفای پیش از من در مورد آنان انجام داده اند جز قطع رحم چیز دیگری نبوده است و من در رابطه با جانشینی علی بن موسی الرضا هنوز پشیمان هم نیستم.[38]

 

علّت اینکه ابو جعفر (امام جواد ع) را با اینکه سن او اندک است بر گزیده ام برتری او بر همۀ اهل فضل و علم است و امیدوارم آنچه را که هم اکنون من فهمیده ام در آینده بر همگان روشن شود تا بدانند نظر من دربارۀ وی درست بوده است. آنان در جواب گفتند: محمد بن علی(امام جوادع)کودکی بیش نیست، نه معرفتی به دین دارد و نه فقهی می داند، خلیفه اجازه بدهند تا تفقّهی در دین پیدا کند و پس از آن هر چه مصلحت می داند درباره او انجام دهد. مأمون گفت: وای بر شما، من به حال این جوان آگاهتر از شما هستم. او از خاندانی است که علمشان لدنّی و از الهام خدا سر چشمه می گیرد و پدرانش همواره در علم و ادب از کسب علم و آموزشهای معمول بی نیاز بوده اند و به منظور روشن شدن مسئله هر وقت خواستید می توانید او را بیازمایید.

 

آنان موافقت خود را علام کرده و تصمیم گرفتند یحیی بن اکثم[39] را که از قضات بنام و فقیهی مشهور بود برای مناظره با امام بر گزینند و پس از جلب موافقت یحیی از او خواستند تا سؤال دشوار و پیچیده ای را برای مناظره آماده کند و به او قول دادند در صورتی که بتواند امام جواد (ع) را در جریان مناظره به عجز وادارد اموال و اشیاء نفیسی به وی خواهند داد، سپس، روزی را برای این کار تعیین کردند و در آن روز بنی عباس کلا و امام جواد (ع) و یحیی بن اکثم حتی شخص مؤمون در مجلس حضور داشتند.

 

ابتدا یحیی بن اکثم اجازه خواست تا سؤالات خود را در مقابل امام مطرح کند پس از کسب اجازه از مامون، از حضرت جواد (ع) نیز اجازه خواست و پس از آنکه امام آمادگی خود را اعلام کرد یحیی از ایشان پرسید: محرمی که حیوانی را کشته، جه حکمی دارد؟ امام در جواب از وی پرسید: آیا او صید را در حرم کشته یا در بیرون از آن؟ آیا محرم جاهل به حکم بوده یا عالم به حکم؟ آیا عمدا آن را کشته یا به خطا؟ آیا محرم آزاد بوده یا برده؟ آیا بالغ بوده یا غیر آن؟ صید کوچک بوده یا بزرگ؟ محرم اصرار بر عمل خود دارد با از کرده خو نادم است؟ شبانه صید را کشته یا در روز؟ محرم در حال عمره بوده یا حج؟  با این فروضی که امام جواد (ع) برای مسئله مطرح فرمود یحیی حیرت زده و درمانده شد چنانکه همه حضار از رنگ باختن چهره اش شکست او را به وصوح در یافتند. آنگاه مأمون با ابراز رضایت از وضعی که پیش آمده بود رو آل عباس کرده و گفت: آیا درستی برداشتم را از امام جواد (ع) فهمیدید؟ سپس دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورده و مهریه اش را همان مهریه مادرش زهراء علیهاالسلام قرار داد. پس از آنکه حاضرین مجلس را ترک گفتند مأمون از امام خواست تا خود پاسخ فروضی را که در جواب یحیی بن اکثم مطرح کرده بود بدهد.

 

امام به یکایک آنها پاسخ داد و آنگاه امام از یحیی بن اکثم چنین پرسید: مرا از مردی خبر ده که زنی در اوایل صبح بر او حرام بود، روز که بالا آمد آن زن بر وی حلال شد و هنگام ظهر دوباره بر او حرام شد و در موقع عصر حلال شد و در وقت غروب آفتاب بار دیگر بر او حرام شد و در وقت عشاء، حلال شد و در نیمه شب باز بر او حرام و هنگام طلوع آفتاب حلال می شود، مسئله این زن چیست، و چگونه متبا بر او حلال و حرام می شود؟

 

یحیی بن اکثم از پاسخ به این سؤال وامانده و از امام خواست تا خود جواب مسئله را روشن کند و آن حضرت فرمود: این زن، کنیز شخص دیگری بوده که بر این مرد حرام بود، روز که بالا آمد کنیز را از صاحبش خریداری کرد و بدین ترتیب بر او حلال شد، ظهر او را آزاد می کند و بدین جهت دوباره بر او حرام می شود، عصر با او ازدواج می کند و حلال می شود، هنگام غروب او را ظهار می کند و در نتیجه به او حرام می شود و در وقت عشا کفارۀ ظهار را می دهد دوباره به وی حلال می شود و نیمه شب او را طلاق می دهد و به این علت حرام می شود و صبح رجوع می کند و دوباره بر او حلال می شود. مأمون بار دیگر در مقابل دانش امام اظهار شگفتی کرده و می گوید: کمی سن مانع از کمال عقل برای این خاندان نمی شود.[40]

 

در صورتی که زمان ازدواج رسمی امام با ام الفضل سال 215 باشد، سن آن حضرت هنگام مناظرۀ مذکور بیست سال بوده است و با دقت در مطالبی که قبلا گفتیم و در ادامه همین روایت نیز آمده که امام پس از مراسم عقد، ام الفضل را با خود به مدینه برد، روشن می شود که مناظره مورد بحث در همان سال 215 اتفاق افتاده است.

 

در حضور معتصم نیز مجلس شبه مناظره ای شکل گرفت که پس از ثبوت برتری علمی امام ماجرا منتهی به شهادت آن بزرگوار گردید. عیاشی مفسر شیعی از زرقان چنین روایت می کند: روزی دوست من ابن ابی داود در حالی که بشدت ناراحت بود از پیش معتصم بازگشت و از ابو جعفر حواد (ع) شدیدا گله مند بود.

 

وقتی از علّت ناراحتی او پرسیدم چنین گفت: شخصی را در مجلس معتصم آوردند که اعتراف به دزدی کرده بود و قرار بود بوسیله اجرای حدّ او را تطهیر نمایند: . بحث فقها بر سر آن بود که دست دزد را از کجا باید برید؟ من گفتم: تا مج (الکرسوع) را دست یکویند بتابر این دست او از مچ باید قطع شود و دیگران نیز با من موافق بوند. برخی نیز مرفق را محل قطع می دانستند، ولی معتصم در این مورد از ابو جعفر نظر خواست. او ابتدا از پاسخ طفره رفت اما وقتی خلیفه اصرار کرد، فرمود: «و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا» (سورۀ جن (72): 18)

 

یعنی آنچه را که برای خداست نمی توان قطع مرد. معتصم نیز نظر او را پذیرفت، من آنچنان خجلت رده شدم که آرزوی مرگ می کردم. چند روز بعد نزد معتصم رفتم و او را به خاطر ترجیح رأی یک جوان بر آراء فقیهان مورد سر زنش قرار داده و عواقب ناگوار آن را باز گو کردم و معتصم تحت تأثیر سخنان من قرار گرفته و به یکی از منشیانش فرمان داد امام جواد (ع) را به خانه اش دعوت کرده و او را مسموم کند و او فرمان را اجرا کرد.[41]

 

مناظره پیرامون فضائل خلفا در محفل دیگر و یا احتمالا در همان مجلسی که ذکرش رفت یحیی بن اکثم سؤالات دیگری نیز-از جمله مسائلی درباره خلفای نخستین-از امام جواد (ع) پرسید؛ ابتدا روایتی را مطرح کرد که در ضمن آن چنین آمده: جبرئیل از طرف خدا و رسول الله صلّی اللّه علیه و آله گفت: از ابو بکر سؤال کن آیا او از من راضی است؟ من که از او راضی هستم. امام در آن مجلس که تعداد زیادی از علمای اهل سنت حضور داشتند فرمود: من منکر فضل ابو بکر نیستم، ولی کسی که این روایت را تقل مرده می بایست به روایتی که از رسول خدا نقل شده و همه حدیث شناسان صحت آن را پذیرفته اند توجه داشته باشد، مبنی بر اینکه آن حضرت در حجة الوداع فرمود: نسبت سخنان دروغ و ساختگی بر من زیاد شده و پس از این نیز زیادتر خواهد شد(قد کثرت الکذّابة علّي)، کسانیکه دروغ بر من می بندند جایگاهشان از آتش بر خواهد شد. هنگامی که حدیثی از طرف من به شما می رسد آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید و رد صورتی که با آن دو موافقت داشت آن را بپذیرید و گونه کنارش بگذارید و این حدیثی که تو نقل می کنی با کتاب خدا موافق نیست؛ زیرا او در قرآن می فرماید: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید. (سوره ق(50): 16) آیا خدا از رضا و سخط ابو بکر آگاهی نداشت که از او می پرسد؟ این عقلا محال است.

 

این روایت نشانگر آن است که امام چگونه با درایت خاص خود با این روایت مواجه شده و پس از عرضۀ آن به قرآن به انکار آن می پردازد. نظیر همین شیوه بحث را در بخش بر رسی زندگانی امام رضا (ع) آوردیم که امام رسما تصریح فرمود: حدیثی را که مخالف با کتاب خدا باشد نمی پذیریم.[42]

 

پس از آن یحیی در بارۀ روایت: «مثل ابی بکر و عمر فی الارض کمثل جبرئیل و میکائیل فی السّماء»;پرسی، امام در جواب وی فرمود: محتوای این روایت درست نیست؛ زیرا جبرئیل و میکائیل همواره بندگی خدا را کرده و لحظه ای به او عصیان نکرده اند در حالی که ابو بکر و عمر پیش از آنکه اسلام بیاورند سالهای طولانی مشرک بوده اند. انگاه یحیی از حدیث«ابو بکر و عمر سیدا کهول اهل الجنةّ»;پرسید و امام فرمود: در بهشت جز جوان کسی وجود نخواهد داشت تا آن دو سید و سرور پیران آن باشند.

 

آن وقت یحیی درباره حدیث «انّ عمر بن الخطاب سراج اهل الجنة» سؤال کرد و امام جواب داد: در بهشت ملائکه مقربین خدا و آدم و محمد (ص) و کلّیه انبیای عظام حضور خواهند داشت، آیا نور آنان برای روشن کردن بهشت کافی نیست تا بناچار به نور خلیفه دوم نیاز افتد؟  یحیی از حدیث: «انّ السکینة تنطق علی لسان عمر» سؤال کرد، امام فرمود:  من منکر فضل عمر نیستم اما ابو بکر که افضل از وی بود بالای منبر می گفت: «ان لي شیطانا یعتریني فاذا ملت فسدّدوني.»

 

یحیی گفت: درباره این حدیث چه می گویید که رسول خدا فرمود: «لو لم ابعث لبعث عمر»؟ امام فرمود: کتاب خدا صادق تر است که می فرماید:  «و اذ اخذنا من النبین میثاقهم و منک و من نوح» (سورۀ احزاب (33): 7) خدا که از انبیا برای ادای صحیح و درست رسالتشان پیمان گرفته و آن بزرگواران لحظه ای به وی شرک نورزیده اند، چگونه ممکن است بر خلاف پیمان خود، شخصی را که بخشی از عمرش را در حال شرک به خدا گذرانده به پیامبری برگزیند؟ همچنین روایت شما با حدیث صحیح«نبّئت و آدم بین الروح و الجسد»;که از رسول خدا نقل شده مباینت دارد. یحیی گفت: از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود ما احتبس عنی الوحی قط الاّ ظننته قد نزل علی ال خطاب»امام فرمود: برای پیامبران جایز نیست حتیّ لحظه ای در رسالت خود دچار تردید شوند و از طرف دیگر خدا می فرماید: «اللّه یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس» (سورۀ حج(22): 75-)چگونه ممکن است نبوت از برگزیده خدا به کسی که مدتّها بدو شرک ورزیده است منتقل شود؟ یحیی گفت: از پیامبر نقل شده که فرمود: «لو نزّل العذاب لما نجی الاّ عمر»امام فرمود: این روایت با قرآن که می گوید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم و مان کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون» (سورۀ انفال(8): 33)مخالفت داشته و از حجیّت ساقط است.[43]

 

میراث علمی امام جواد (ع)

معمولا پس از رحلت یک امام به دلیل مشکلاتی که به وجود می آمد تا مدّت زمانی، ارتباط شیعیان با امام بعدی بسیار محدود می شود، حتی وکلای آن حضرت هم که در بلاد اسلامی حضور داشتند بر قراری ارتباطشان با امام، با دشواری هایی روبرو می شد. در آغاز امامت امام جواد (ع) کمی سن آن حضرت نیز به عنوان مشکلی بر مشکلات دیگر افزدوه بود و تا زمانی که شک و تردید شیعیان بر طرف شد مدّتی به طول انجامید. در نصّ دیگری آمده که امام تا ده سالگی امامت خویش را مخفی می داشت.[44]و این خود دلیل دیگری بر پیچیدگی برقراری ارتباط میان او و شیعیانشان بود. از سوی دیگر حکّام نیز سخت گیری هایی در این زمینه اعمال می کردند که برقراری ارتباط را به میزان بسیار زیادی مشکلتر می کرد و در نتیجه شیعیان نمی توانستند آزادانه با امامشان آمد و شد داشته باشند. بیشترین رابطه ای که برای آنان امکان پذیر بود و طبعا نمی توانست ارتباط گسترده ای به شمار آید، نوشتن نامه به امام و دریافت جواب آن بود. لذا از امام جواد (ع) به بعد و حتی پیش از آن در زمان امام رضا (ع) امامان به وسیله نامه با شیعیان خود رابطه برقرار می کردند.

 

وانگهی امام جواد (ع) هنوز 25 سال از عمرش نگذشته بود که رحلت فرمود و این کوتاه بودن عمر آن حضرت باعث شد تا زمینه بسط روابط با شیعیانش کمتر به وجود آید. در عین حال علاوه بر مطالبی که درباره اصحاب و یا کتب آنها از امام جواد (ع) روایت شد بیش از دویست و بیست حدیث پیرامون مسائل مختلف اسلامی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و طبعا در شرایط سیاسی آن روز چه بسیار از مکتوبات او که در پاسخ اصحاب خود نگاشته بود از بین رفته و از دسترس ما خارج شده است، تعداد یکصد و بیست نفر احادیث صادره از آن حضرت را روایت نموده اند[45]و شیخ طوسی یکصد و سیزده تن از راویان حدیث امام جواد را برشمرده است.

 

از همین مقدار احادیث که از آن امام نقل شده می توان به عظمت علمی و احاطه او بر مسائل فقهی، تفسیری و عقیدتی و نیز دعا و مناجات پی برد و در لابلای کلمات قصار زیبائی که از آن حضرت به جای مانده کمالات اخلاقی وی بخوبی نمودار است.

 

بخشی از کلمات قصار امام را ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه آورده چنانکه در تحف العقول و مصادر دیگر نیز از این دست کلمات فراوان پیدا می شود. بخش عمده روایات فقهی امام را باید در نامه هایی که در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف اسلامی فرستاده است جستجو کرد.

 

برخورد با فرق باطله

امام جواد (ع) در برابر فرقه هایی که در عصر آن حضرت وجود داشتند شیعیان خود را از این نظر که این فرقه ها چه مواضعی در مقابل آنان به خود گرفته اند راهنمایی می فرمود. یکی از این فرقه های فرقه مجسمّة بودند که خدا را جسم می پنداشتند. و امام در رابطه با آنان به شیعیان خود فرمودند: اجازه ندارند پشت هر کسی که خدا را جسم می داند نماز گذاشته و به او زکات بپردازند.[46]

 

واقفیه یکی دیگر از فرقه های موجود در زمان امام جواد (ع) بودند که به صورت مشکلی در مقابل شیعیان عرض اندام می کردند و آنان کسانی بودند که پس از شهادت امام کاظم (ع) بر آن حضرت توقّف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی (ع) را نپذیرفتند، وقتی از امام در مورد خواندن نماز پشت سر واقفی مذهب سؤال شد، آن حضرت در جواب، شیعیان خود را از این کار نهی فرمودند.[47]

 

زیدیه نیز فرقه ای بود منشعب از شیعه که پیش از این در بخش زندگی امام صادق (ع) مطالبی درباره آنها و مواضع ائمه صادقین (ع) در برابر آنان ارائه دادیم و در ماقع خاصّی دشمنی زیدیه با امامیه و طعن آنها بر ائمه هدی علیهم السلام باعث موضع گیری تند ائمه در مقابل آنان می شد. چنانکه در روایتی از امام جواد (ع) واقفیه و زیدیه نظر بر اینکه از مصادیق آیه: «وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة» (سورۀ غاشیه (88): 2 و 3)هستند در ردیف ناصبی ها قرار گرفته اند.[48]

 

غُلات نیز به سبب آنکه در بد نام کردن شیعه سهم بسزایی داشتند مورد تنفر امامان بودند. خطر اینها برای شیعیان در مواقع مختلف بسیار جدّی بود؛ زیرا آنها به نام ائمه شیعه روایاتی از پیش خود ساخته و بدینوسیله شیعیان را که پیرو ائمه (ع) بودند به انحراف می کشانند. امام جواد (ع) در مورد ابو الخطاب که از سران غلات بود فرمودند: لعنت خدا بر ابو الخطاب و اصحاب او و کسانی که در مورد لعن بر او توقف کرده و یا تردید می کنند.[49]

 

آنگاه امام به ابو الغمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم اشاره کرده و پس از تذکر در مورد بهره گیری آنها از ائمه به منظور بهره کشی از مردم، آنان را در ردیف ابو الخطاب دانستند، حتی در روایتی به اسحاق انباری فرموند: دو تن از غلات به نامهای ابو سمهری و ابن ابی الزرقاء -که خود را سخنگویان ائمه (ع) قلمداد می کردند -به هر طریقی باید کشته شوند و اسحاق درصدد اجرای دستور امام بود، ولی آن دو از دستور امام مطلع شده و خود را از دید اسحاق مخفی کردند. و دلیل این تصمیم امام، نقش بسیار حساس آنان در منحرف ساختن شیعیان ذکر شده است.[50]

 

اصحاب امام جواد (ع)

بسیاری از اصحاب امام جواد (ع) از اصحاب پدر بزرگوار و فرزندان آن حضرت بودند که عده ای از آنان سالها عمر کرده و حتی تألیفات گرانبهایی مشتمل بر احادیث ائمه از خود به یادگار گذاشته اند.

 

یکی از اصحاب امام جواد (ع) حضرت عبد العظیم حسنی است که مقدار قابل توجهی حدیث از آن حضرت نقل کرده است. این بزرگمرد علوی حسنی در ری سکنی گزیده و به ترویج و اشاعه احادیث اهل بیت (ع) همت گماشت. در اثر فعالیتهای او بود که شیعیان ری رو به افزایش گذاشته و تشیّع در این دیار رو به گسترش نهاد.[51]

 

داود بن قاسم مشهور به ابو هاشم یکی دیگر از اصحاب امام جواد (ع) بود. او نیز احادیث زیادی از آن حضرت نقل کرده و یکی از برجسته ترین یاران حضرت می باشد. ابو هاشم از خاندان جعفر بن ابی طالب بود و در کتب رجال از وی به نیکی یاد شده است.

 

علی بن مهزیار نیز از جمله اصحاب امام جواد (ع) و شخصیتی است پر ارج و شناخته شده از نظر شیعیان، به نوشته مجاشی او از امام رضا و امام جواد (ع) هر دو روایت نقل کرده و از نزدیکان امام جواد (ع) بوده است که آن حضرت در بزرگداشت وی عنایت خاصّی از خود نشان می داد.[52] و روایات او از امام جواد نسبتا زیاد است.[53]به نوشته نجاشی، ابن مهزیار با علی بن اسباط که فطحی مذهب بود، مناظراتی داشته و مسائلی در این مورد میان آن دو رد و بدل گردید و سرانجام مسائل مورد بحث خود را پیش امام جواد (ع) برده اند که این امر با بازگشت علی بن اسباط از عقیده باطل خود، خاتمه یافته است. خیران الخادم یکی از وکلای امام جواد (ع) بود که کشی از او یاد کرده است.[54]

 

ابراهیم بن محمد همدانی یکی دیگر از وکلای آن حضرت بوده و روایاتی از وی (15)-کتابی با عنوان «عبد العظیم الحسنی، حیاته و مسنده» توسط استاد عطاردی به رشته تحریر کشیده شده و مختصری از آن ذیل نامه آن بزرگوار در مسند الامام الجواد (ع) ص 298-308 آمده است. نقل کرده است.[55]

 

احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی که از اصحاب اجماع به شمار می رود، یکی از یاران امام جواد (ع) است و وی از خواص شیعیان امام رضا و امام جواد علیمها السلام بود که همه علمای رجال از او ستایش کرده اند و در سال 221 بدورد حیات گفته است. ابن ندیم از وی و کتابش که مشتمل بر روایات او از امام رضا (ع) می باشد یاد کرده و دو کتاب«الجامع»و«المسائل»را نیز از آثار وی دانسته است.[56]

 

ارتباط شیعیان ایران با امام جواد (ع)

شیعیان امامی در سرتاسر بلاد اسلامی زندگی می کردند. بسیاری از آنان در بغداد، مدائن و سواد عراق[57] و عده ای نیز در ایران و یا سایر نقاط کشورهای اسلامی آن روز به سر می بردند. اینها علاوه بر ارتباط از طریق وکلای آن حضرت، در ایام حجّ نیز در مدینه با امام دیدار می کردند. از روایتی در کافی استفاده می شود که عده ای از شیعیان امام جواد علیه السلام در مصر سکنی گزیده بودند. در این روایت علی بن اسباط می گوید: قامت امام را به دقت می نگریستم تا آن حضرت را برای اصحابمان در مصر دقیقا بتوانم توصیف کنم.[58]در روایت دیگری آمده است، یک نفر از شیعیان خراسان خدمت امام جواد (ع) مشرف شده است.[59]و روایت دیگری از حرّ بن عثمان همدانی حاکی از آن است که گروهی از شیعیان ری به محضر آن حضرت شرفیاب شدند.[60]تا آنجا که می دانیم همواره شیعیانی در ری زندگی می کردند که مرتبا و به مرور زمان بر تعدادشان افزوده شده است.[61]قم نیز یکی از مراکز مهم شیعه بوده و در دوران امام جواد (ع) شیعیان آن دیار با حضرت در ارتباط نزدیک بودند. چنانکه احمد بن محمد بن عیسی شیخ القمیین از اصحاب امام رضا (ع) و پس از ایشان از یاران امام جواد (ع) و فرزند گرامی آن حضرت بوده و حتی محضر امام حسن عسگری علیه السلام را نیز درک کرده بود. وی تألیفات فراوانی در حدیث از خود به جا گذاشت.[62]صالح بن محمد بن سهل یکی دیگر از اصحاب امام جواد (ع) در قم بود که رسیدگی به امور موقوفات آن حضرت در آن شهر را بر عهده داشته است.[63]

 

در روایتی دیگر آمده: شخصی از اهالی بست و سجستان در ایام حجّ به حضور آن حضرت رسیده و به عرض رسانید: والی ما از دوستداران اهل بیت و به شما علاقه مند است من هم خراجی به دیوان بدهکارم، نامه ای به او بنویسید تا در این مورد با من سختگیری نکند. امام فرمود: او را نمی شناسم. من گفتم: او از دوستداران شما اهل بیت است. حضرت کاغذی گرفته و بر آن چنین نوشت: آورنده این نامه عقیده مبارکی را از تو نقل کرد. هر عمل نیکویی که انجام دهی از آن تو خواهد بود. پس بر برادرانت نیکی کن و بدان که خدا از تک تک و ذره ذرۀ اعمالت خواهد پرسید. نامه را از حضرت گرفتم و قبل از اینکه به سجستان برسم این خبر به گوش حسین بن عبد اللّه نیشابوری(والی)رسید، در دو فرسخی شهر با استقبالم شتافت. نوشته حضرت را به او دادم، آن را بوسید و بر دیده نهاد و گفت حاجتت چیست؟ گفتم خراجی به حکومت بدهکارم. حسین بن عبد اللّه دستور داد که آن خراج را و نیز تا سرکار است خراج دیگری از من نگیرند. سپس از زندگیم سؤال کرد و بعد به کار گذارانش گفت که مستمری در حق من قرار دادند.[64]

 

علی بن مهزیار از جمله اصحاب امام جواد است که در اصل نصرانی بود و پس از آنکه اسلام آورد از خواص اصحاب امام رضا (ع) و پس از ایشان از یاران امام جواد (ع) شد. او اهل قریه ای از فارس بنام هندوان بود که بعدها در اهواز اقامت گزید.[65]

 

بررسی های دقیق در مورد روابط موجود میان ائمه شیعه و شیعیان آنها نشان می دهد که این روابط از زمان امام رضا (ع) به بعد هر چه بیشتر گسترش می یافته است. و این به معنای افزایش شیعیان در این مناطق در عهد این امامان می تواند باشد. این گستردگی ارتباط بیش از هر چیز ناشی از سفر امام رضا (ع) به خراسان و همچنین مدیون شبکه وکلای ائمه در مناطق مختلف ایران می باشد. کتاب های مشتمل بر احادیث ائمّه هدی (ع) که اصحاب آنان از زمان امام باقر (ع) به بعد تنظیم کرده بودند و در واقع نشانگر توجه روز افزون ائمّه و شیعیان آنان به کار فرهنگی و فکری بود نقش بسیار سازنده ای در ترویج عقاید و فقه شیعه در این مناطق بر عهده داشته است. وقتی از امام جواد (ع) درباره روایت از کتب اصحاب که به دلیل تقیه مخفی بوده سؤال شد فرمودند: حدّثوا بها فانّها حقّ[66] (از آنها روایت کنید که تماما حق و صحیح است.) بدین گونه بود که شیعیان در نشر و احیای آثار سلف خود کوشیده و بنیه فقهی شیعه را که در واقع اساس کار بود تقویت کردند. آنها همچنین وظیفه داشتند به آن قسمت از مسلّمات فقه که توسط منحرفان کنار گذاشته شده عمل کنند تا رواج یابد؛ از آن جمله حجّ تمتّع بود که پر فضلیت ترین عمل برای یک حاجی شمرده می شد.[67]

 

پینوشت ها

 

 

[1] روضة الواعظین، ص 208-

[2] رک: کشف الغمه، ج 2، ص 243، در مورد اقوال دیگر به مسند الامام الجواد، ص 11-15 رجوع شود.

[3] «نوبه»به سرزمینهای وسیعی واقع در جنوب مصر اطلاق می شود، مردم آن نصرانی هستند و روایتی نیز از رسول خدا(ص)درباره خوبی مردم این دیار نقل شده است. رک: معجم البلدان، ج 5، ص 309-

[4] کافی، ج 1، ص 294؛ التهذیب، ج 6، ص 90-

[5] فرق الشیعة، ص 91-

[6] دلائل الامامه، ص 204-

[7] عیون المعجزات، ص 119-

[8] روضة الواعظین، ص 203-

[9] رک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 429؛ مسند الامام الجواد (ع) ، ص 29 -30 و ص 222-

[10] فرق الشیعة، ص 88؛ المقالات و الفرق، ص 95-

[11] کافی، ج 1، ص 383-

[12] فرق الشیعة، ص 90؛ المقالات و الفرق، ص 94 -95-

[13] بحار الانوار، ج 50، ص 99، 100 به نقل از عیون المعجزات، ص 119، 121؛ و رک: اثبات الوصیة، ص 213-

[14] کافی، ج 1، ص 314-

[15] الفصول المختارة، ص 256 -257-

[16] ارشاد، ص 317؛ اعلام الوری، ص 330-

[17] مسند الامام الجواد (ع) ، ص 250-333- ما از این مجموعه در این نوشتار بهره کاملی گرفته و اقدام استاد را در تنظیم این مسندها از خدمات فرهنگی بسیار عالی او می دانیم.

[18] بحار الانوار، ج 05، ص 18-36-

[19] تاریخ بیهق، ص 64-

[20] الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ص 65- این روایتی است که عده ای به نقل آن پرداخته اند ولی آنچه بیشتر نقل شده و بعد تذکر خواهیم داد همان نقل طبری و. . . است مبتنی بر اینکه امام الجواد (ع) در سال 215 به بغداد آمده است.

[21] تاریخ طبری، ج 7، ص 149؛ البدایة و النهایة، ج 10، ص 260-

[22] ارشاد، ص 319-

[23] همان، ص 913-320-

[24] تاریخ طبری، ج 7، ص 190، حوادث سنه 215؛ تاریخ بغداد، ج؟، ص 142 -143؛ تاریخ موصل، ص 215؛ الکامل، ج 6، ص 417؛ مسند الامام الجواد، ص 55؛ الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ، ص 79-

[25] الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ص 68-75-

[26] کافی، ج 1، ص 294-394-

[27] ارشاد، ص 326-

[28] فصول المهمّه، مالکی، ص 276-

[29] تاریخ گزیده، ص 205 -206-

[30] الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 48-

[31] بحار الانوار، ج 50، ص 8-

[32] فصول المهمّه، ص 275-

[33] مروج الذهب، ج 3، ص 464-

[34] الائمة الاثنی عشر، ص 401؛ فصول المهمّه، ص 276-

[35] ارشاد، ص 323؛ بحار الانوار، ج 50، ص 79-80-

[36] کافی، ج 1، ص 323-

[37] ریّان بن شبیب از روات موثق و قابل اعتماد می باشد. وی در خراسان نزد امام رضا (ع) بوده و بعدها در قم سکونت گزید، او مسائل (روایات) صباح بن نصر هندی از امام رضا (ع) را گرد آوری کرده است، رک: نجاشی، ص 156

[38] ما در جریان بحث از زندگی امام رضا (ع) مطالبی آوردیم که بنابر آن نمی توانیم این ادعاهای مأمون را بپذیریم، و در روایات این شعبه نیز آمده: این خود مأمون بود که به منظور به زانو در آوردن امام جواد (ع) از یحیی بن اکثم خواست با آن حضرت مناظره علمی به عمل آورد، تحف العقول، ص 335-

[39] ذهبی گوید: یحیی از بزرگان فقها بوده و در سال 242 ه، در گذشته است. میزان الاعتدال، ج 4، ص 361 -362-

[40] ارشاد، ص 46-15: فصول المهمه، ص 267: تفصیر القمی، ج 1، ص 183: و درباره قسمت اخیر به تحف العقول، ص 335 رجوع شود.

[41] تفسیر عیاشی، ج 1- ص 319: مسند الامام الجواد (ع) ص 181-183-

[42] توحید شیخ صدوق، ص 110؛ کافی، ج 1، ص 95-

[43] احتجاج، ج 2، ص 245-249-

[44] اثبات الوصیه، ص 215-

[45] این بر اساس شمارش آقای عطاردی، در مسند الامام الجواد (ع) است.

[46] توحید، ص 101؛ تهذیب، ج 3، ص 283-

[47] من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 379-

[48] رجال کشی، ص 391؛ مسند الامام الجواد (ع) ، ص 150-

[49] رجال کشی، ص 444-

[50] همان، ص 444-

[51] کـتابی‌ بـا عنوان«عبد العظیم الحسنی،حیاته و مسنده»توسط استاد عطاردی به رشته تحریر کشیده شـده و مـختصری از ‌‌آن‌ ذیل نامه آن بزرگوار در مسند الامـام الجـواد(ع)ص 892-803 آمده اسـت.

[52] رجال نجاشی، ص 177-

[53] مسند الامام الجواد (ع) ، ص 316-

[54] رجال کشی، ص 508-

[55] مسند الامام الجواد (ع) ص 252، به نقل از جامع الرواة.

[56] الفهرست،ص 276.

[57] الغیبة، ص 212-

[58] کافی، ج 1، ص 384-

[59] الثاقب، ص 208-

[60] همان.

[61] تاریخ تشیّع در ایران، ص 190-192-

[62] مسند الامام الجواد (ع) ، ص 562-

[63] تهذیب، ج 4، ص 140؛ استبصار، ج 2، ص 60-

[64] کافی، ج 5، ص 111؛ تهذیب، ج 6، ص 336-

[65] مسند الامام الجواد (ع) ، ص 315-

[66] کافی، ج 1، ص 53-

[67] کافی، ج 4، ص 291؛ تهذیب، ج 5، ص 30-

JoomShaper