ولادت حضرت زینب (س)

پنجم جمادی الاول و یا ششم هجرت، حضرت زینب (س) به دنیا آمد. در بعضی منابع تاریخی آمده است: تا چند روز پس از تولد، حضرت زینب (س) نامی نداشت و وقتی حضرت فاطمه (س) از امیرالمؤمنین (ع) علت تأخیر آن را خواست، امام فرمود: «منتظر هستم تا رسول خدا (ص) نامش را برگزیند.» و پس از این جریان پیامبر (ص) به فرمان خدا نام زینب را برای فرزند فاطمه (س) برگزید.

ولادت نور

حضرت زینب (س) در سال ششم هجری در خانه بزرگمرد تاریخ، حضرت علی (ع) و برترین و شریفترین زنان جهان فاطمه زهرا(س) دیده به جهان گشود. وی شخصیتی است ویژه که در خاندان شریف نبوی رشد یافت و جامع صفات نیک و پسندیده و افتخار تاریخ گردید. بعد از ولادتش رسول خدا (ص) از فاطمه (س) درخواست نمود فرزندش را نزد وی بیاورد. پیامبر(ص) نوزاد را به سینه چسبانید و با صدای بلند گریست، طوری که اشک از گونه های مبارکش سرازیر گشت. حضرت فاطمه (س) فرمود: «پدر جان، خدا هیچگاه چشمان تان را گریان نکند این گریه برای چیست؟» پیامبر (ص) فرمود: «دخترم، او به بلاهایی گرفتار اید و با مصیبت ها و دشواری های جانکاهی مواجه می شود. ای پاره تنم هرکس بر او و مصیبتش بگرید، پاداشش همانند کسی خواهد بود که بر دو برادر او گریه کند».در بعضی منابع تاریخی آمده است: تا چند روز پس از تولد، حضرت زینب (س) نامی نداشت و وقتی حضرت فاطمه(س) از امیرالمؤمنین(ع) علت تأخیر آن را خواست، امام فرمود: «منتظر هستم تا رسول خدا (ص) نامش را برگزیند.» و پس از این جریان پیامبر(ص) به فرمان خدا نام زینب را برای فرزند فاطمه(س) برگزید. کنیه حضرت زینب (س) را ام کلثوم و ام الحسن گفته اند که بعضاً با نام خواهرش حضرت ام کلثوم (س) نوعی تشابه به وجود آورده است. دختر امیرالمؤمنین (ع) چون به سن رشد رسید، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب وی را به همسری برگزید. وی از تولد یافتگان حبشه و کسی است که پیامبر درباره اش دعای خیر فرمود. همه نویسندگانِ سیره، او را به بزرگواری، عزت نفس و بخشش فراوان ستوده اند. حضرت زینب (س) از عبدالله صاحب فرزندانی شد از جمله سه پسر و یک دختر معروف است پسران او عون و محمد در کربلا در رکاب امام حسین (ع) جهاد کردند و به شهادت رسیدند. علامه مامقانی (ره) در کتاب تنقیح المقال وقتی به نام نامی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) می رسد، می گوید: «زینب و ما زینب و ما ادراک ما زینب؟» زینب کیست و تو چه می دانی که زینب کیست؟ گویا این جملات را بر اساس سوره قدر بیان نموده است که لیلة القدر حضرت زینب (سلام الله علیها) است. انسان وقتی به ابعاد مختلف شخصیت این بانوی بزرگ اسلام توجه می کند.

 

نام گذاری الهی

معمولا نام گذاری انسان ها توسط بستگان اتفاق می افتاد، حتی اگر که به نحوه نام گذاری انبیا هم توجه کنید، عمدتاً این گونه است و پدران و مادران نامی برای ایشان انتخاب می کردند. در داستان حضرت مریم (سلام الله علیها) نیز مادرشان برای او نامی انتخاب کرد «وإنی سمیتها مریم»؛ آل عمران/36- اما حضرات معصومین (علیهم السلام) از این قاعده استثنا هستند و خدای منان برای ایشان نام گذاری کرده است و جالب و زیبا است که نام گذاری حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) نیز به انتخاب الهی بوده است. حضرت زینب (سلام الله علیها) وقتی به دنیا آمدند، مادر ارجمندشان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) او را خدمت پدر آوردند و گفتند: این مولود را نام گذاری کنید. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: من بر رسول خدا (صل الله و علیه و آله) سبقت نمی گیرم و حضرت رسول (صل الله و علیه و آله) به مسافرت رفته بودند. چون سه روز گذشت و آن حضرت از سفر آمدند، حضرت علی (علیه السلام) عرض کردند: یا رسول الله، خدای متعال دختری به فاطمه عطا فرموده، نامی برای او تعیین فرمایید. حضرت فرمودند: من از خدا پیشی نمی گیرم. جبرئیل نازل شد و سلام خداوند را به پیامبر رسانید، و عرض کرد: خداوند نام این کودک را «زینب» اختیار نموده است. حضرت در حدیثی می فرمایند: ادی حقنا کامل الزیارات/81، هر کس بر حسین (علیه السلام) گریه کند، حق ما را ادا کرده است. هیچ عملی نمی تواند حقوق اهل بیت (علیهم السلام) را ادا کند و تنها عملی که می تواند این حق را ادا کند، در سایه و به لطف گریه بر امام حسین (علیه السلام) است و این هم راز و رمز های خود را دارد و می طلبد که در بحث مستقلی بیان گردد.

 

نگاهی نو به معانی «زینب»زینت پدر

معروف است زینب به معنای زینت پدر (زین اب) است. حضرت زینب (سلام الله علیها) وارث فصاحت و علم و شجاعت و ایمان و قدرت مناظره امام علی(علیه السلام) است و او این ویژگی ها را در جریان حوادث کربلا ارائه داده است. راوی می گوید؛ وقتی حضرت زینب (سلام الله علیها) در کوفه آن خطابه بلند و بالا را خواند، بشیر بن خزیم الأسدی می گوید: ونظرت إلی زینب بنت علی یومئذٍ، ولم أر خفرةً والله أنطق منها! کأنها تفرّع من لسان أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام)؛ اللهوف/192در مجلس ابن زیاد، زینب خطبه ای خواند که ما گمان کردیم علی سخن می گوید، لحن صدا، علم، شجاعت و همه ویژگی های علی(علیه السلام) را در او دیدیم.

 

درخت تنهای تنومند تنها در بیابان

معنای دومی که اهل لغت برای «زینب» بیان نموده اند؛ درخت تنهای تنومند، تنهای در بیابان است؛ به راستی حضرت زینب (سلام الله علیها) شجره طیبه است. در آیه 24 سوره ابراهیم، چهار ویژگی برای شجره طیبه بیان شده است، ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء؛ و حضرت زینب (سلام الله علیها) شجره طیبه است و میوه هایی که برای جامعه بشریت داده است، میوه چهار فصل است و غیر شیعه هم از این میوه ها بهره می برد.

 

کمالات توحیدی حضرت زینب (سلام الله علیها) در کودکی

نقل است که حضرت علی(علیه السلام) به حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در زمانی کودکی فرمودند: بگو یک! او گفت: یک. حضرت ادامه دادند: بگو دو! زینب (سلام الله علیها) نگاهی به پدر کرد و گفت: خجالت می کشم به زبانی که گفتم یک، بگویم دو!

 

قلب فقط جای خدا

هم چنین نقل شده است: که حضرت زینب (سلام الله علیها) در کودکی برای پدر شیرین زبانی می کرد، گفت: پدر! ما را دوست داری؟ امام(علیه السلام) پاسخ دادند: بله دختر عزیزم، فرزندان من جگرگوشه های من هستند. زینب(سلام الله علیها)، لبخندی زد و گفت: پدر جان، دوگونه دوستی، در قلب مؤمن جمع نمی شود، دوستی خداوند و دوستی فرزندان. حال اگر ناگزیر از تعریف باشیم، برای ما شفقت و مهر است و برای خداوند دوستی خالص!

 

در محضر رسول اکرم (ص)

حضرت زینب (س) عالی ترین درس های زندگی را در دامان پدر و مادر آموخت و دانش، بزرگمنشی، عقلانیت و تکریم شخصیت را از محضر جد گرامیش کسب نمود. نوازش های پدرانه و عاطفی پیامبر (ص) نه تنها متوجه حسنین (ع) میگردید بلکه دختران فاطمه(س) نیز از آن بهره مند می شدند. خصوصاً حضرت زینب (س) که از قدرت تفکر و اندیشه بالایی برخوردار بود و در عین کودکی خصلتهای والایی داشت.

 

همگام با ولآیت

مردم کوفه پس از شهادت امام علی (ع)، با امام حسن (ع) بیعت نمودند اما دیری نپایید که عهد خود را شکستند و از فرمان آن حضرت سرپیچی نمودند. فرماندهان لشکرش با وعده های معاویه به وی خیانت نموده، تنهایش گذاشتند و سرانجام آن حضرت ناچار شد با معاویه پیمان صلح ببندد و در این میان از زخم زبان و شماتت دشمنان دوست نما بسیار رنجیده خاطر گردد. در این شرایط، حضرت زینب(س) به همراه برادرش امام حسن (ع) و دیگر علویان، از کوفه به سوی مدینه بازگشتند و در رکاب آن حضرت با صبر و مقاومت، مدافع ارزشهای دینی و دستآوردهای رسالت رسول خدا (ص) بودند. احترام و محبت خاص حضرت زینب (س) به امام مجتبی(ع) از دو جهت قابل تأمل است. ابتدا اینکه آن حضرت برادر بزرگتر و محل اتکاء زینب (س) پس از امیرالمؤمنین (ع) و به منزله پدرش بود و دیگر آنکه وی امام زمانش به حساب می آمد و تبعیت از آن حضرت را بر خویش واجب می دانست.

 

همراز حماسه حسینی

عشق و محبت حضرت زینب(س) به ذات احدیت، اوج ایثار و فداکاری وی را به نمایش گذارد و در همین راستا، ولآیت امام حسین (ع) قلب خواهر را از مهر و عاطفه لبریز کرد و او را مطیع محض حق و حقیقت نمود. تعلق خاطر این خواهر و برادر در خلال شواهد تاریخی و حتی دورانی که حضرت زینب (س) همسر عبدالله بن جعفر شده و زندگی مشترک تشکیل داده بود به خوبی نمایان است. در تاریخ چنین درجه ای از محبت بین یک خواهر و برادر کمتر دیده شده که البته دلیل آن واضح است؛ آن دو بزرگوار، عارف به کمال، عظمت و جلالت قدر و شأن یکدیگر بودند. به گونه ای که زینب (س) برادرش را سرور جوانان اهل بهشت و ریحانه رسول خدا(ص) می دانست امام حسین (ع) برایش یکی از شخصیت های مطرح در «آیه تطهیر»، «آیه مباهله» و «سوره هل اتی» و مهمتر از همه امام منصوب از جانب خدا و پیامبر (ص) و به نص صریح قرآن بود. حضرت امام حسین (ع) نیز خواهرش را به حقیقت شناخته و به کمالات و فضائل و ویژگی هایش آشنایی کامل داشت و روح بلندش را مخزن اسرار الهی و حافظ اصل نبوت و ولآیت می دانست. در تاریخ آمده است، روزی حضرت امام حسین(ع) مشغول تلاوت قرآن بود که خواهرش بر وی وارد شد. امام در حالی که قرآن را به دست گرفته بود به احترام وی از جا برخاست.

 

زمان جدایی

پس از آنکه اصحاب و یاران امام، یکی پس از دیگری شهید شدند، نوبت به مردان علوی و وابستگان امام (ع) رسید. علی اکبر فرزند شجاع امام که شبیه ترین افراد از حیث اخلاق و رفتار به پیامبر (ص) بود در کارزاری سنگین دعوت حق را لبیک گفت. شهادت وی برای عمه اش بسیار سخت و طاقت فرسا بود، طوری که خود را بر جسم مطهر او انداخت و بر سوگش گریست. امام حسین (ع) آن حضرت را از علی اکبر(ع) جدا ساخت و به خیمه باز گرداند. عون و جعفر، پسران حضرت زینب در حالی که رجز حماسی می خواندند قدم به صحنه جنگ گذاشتند. عون در معرفی خود چنین گفت: اگر مرا نمی شناسید، بدانید من از نسل جعفرم، شهید راستینی که در بهشت می درخشد همو که با بالهای سبز پرواز می کند و همین افتخار ما را کفآیت خواهد کرد. شهادت دو فرزند برومند حضرت زینب او را اندوهناک و متأثر نمود. اما هرگز داغ دل و عواطف مادریش را بروز نداد و با صبر و استقامت در جهت حمآیت از امام ایستاد تا برای لحظه ای نیز خاطر امام را مکدّر و خجل نبیند. او نه تنها در این برهه بلکه در شهادت برادرش عباس و برادرزادگانش _ که کافی بود هر کدام یک انسان عادی را دچار تزلزل و جزع و فزع نماید - زبان به شکوه نگشود. چنان تحمل پیشه کرد و شکسته دلی و حزن خویش را مدبرانه مدیریت نمود که خللی در تصمیم، برنامه و هدف امام پیش نیاید. او تابع امامش بود که می فرمود: «اصبری و احتسبی فیما اصابک؛ ای نفس صبر کن و هر مصیبتی بر سرت اید در نزد خدا محاسبه کن.»

 

در شهر بی وفایان

کوفه مرکز حکومت امام علی (ع) و جایگاه رهبری ایشان بود و در همان دوران، حضرت زینب کبری (س) در این شهر در اوج عزت و شکوه زندگی می کرد و خانه اش محل مراجعه زنان بسیاری بود که با مشاوره و ارشادش درس ایمان و زندگی می گرفتند و به این مصاحبت و مباحثه افتخار می کردند. اهالی این سرزمین، پیرو ولآیت امیر المؤمنین (ع) و محب اهل بیت (ع) بودند و بیشترین تأثیر را از رفتار و کردار و شیوه حکومتی آن حضرت (ع) فرا گرفتند. اما چه اتفاقی افتاد که بعد از بیست سال وضعیت آن شهر چنان دچار گسیختگی، رخوت، تناقض و بی وفایی گشت که ناگوارترین حادثه تاریخ به واسطه سستی آنان رقم خورد؟! البته نباید از نظر دور داشت که کوفه با به قدرت رسیدن «ابن زیاد» با اختناق، خوف و ترور قرین شد و هزاران مأمور و جاسوس هر نوع حرکتی در سطح شهر و خانه ها را گزارش می دادند و در این میان بسیاری از دوستداران و پیروان امیرالمؤمنین (ع) دستگیر و زندانی شدند و مجالی برایشان حاصل نشد تا به کاروان امام حسین (ع) ملحق شوند. علاوه بر این، کسانی بودند که از ترس حکومت و حفظ جانشان در خانه ها پنهان و یا به سهل انگاری و بی وفایی نسبت به نماینده امام حسین (ع)- مسلم بن عقیل- دچار شدند و فقط معدود افرادی به طور مخفیانه توانستند خود را به قافله امام رسانده و او را یاری کنند و به فیض شهادت نائل شوند. نکته مهم و تأسف بار اینکه در پی شهادت فرزند پیامبر (ص) دنیاپرستان طماع و بردگان دین فروش، اهل بیت (ع) او را اسیر کرده به کوفه آوردند. شهری که یادگارهای زیادی از دوران ولآیت امیرالمؤمنین (ع) با خود داشت، اکنون پذیرای دختر والاتبارش گردیده بود. کوفه زینب را خوب می شناخت. زنانی که در آن روز سی سال بیشتر نداشتند و حشمت او را در دیده مسلمانان و عزتش را در چشم پدر دیده بودند، حال شاهد بودند که او بدون یار و یاور، سوار بر مرکبی بی جهاز و بدون هیچ احترامی همراه با سرهای بریده و بر سر نیزه شده عزیزانش، با نان و خرما مورد ترحم واقع می شود. اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ای مردم صدقه بر ما حرام است و مردم کم کم فهمیدند چه جنآیتی رخ داده و چه عزیزی در خون تپیده و به چه خسارتی مبتلا شده اند. به دنبال این شرمساری حضرت زینب(س) با کمال وقار و در حالی که بر احساسات خود مسلط بود، شجاعانه لب به سخن گشود و خطبه ای فصیح ایراد نمود. شاید تا آن زمان به دلیل نجابت و صیانت از دید نامحرمان چنین سخن نگفته بود. بشیر بن خزیم اسدی گوید: «زینب (س) دختر علی (ع) را در آن روز دیدم، به خدا سوگند زن با حیایی که تا آن روز سخنورتر از او ندیدم. گویی کلمات از زبان گویای امیرالمؤمنین (ع) جاری بود. او به مردمی که هم همه می کردند و می گریستند اشاره کرد و فرمود: ساکت شوید! ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.» راوی این خطبه از کسانی بود که حضرت علی (ع) را از نزدیک دیده و سخنرانی های آن حضرت را شنیده بود. در شرایطی که مأموران و مزدوران اموی سعی در کنترل اوضاع و فضای شهر داشتند تا صدایی از گلو برنیاید و کسی اعتراضی نکند حضرت زینب با تصرف ولایی خویش در انسان ها، حیوانات و حتی جمادات، نفس ها را در سینه حبس و زنگ شتران را از حرکت باز داشت و خطبه اش را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا (ص) و خاندان پاکش آغاز کرد. و با بیان عبارت «یا اهل الکوفه، یا اهل الخَتلِ و الغَدر» تأثیرگذارترین جمله را برای بیداری وجدان های به خواب رفته به کار برد تا خود را بشناسند و صورت خود را بخراشند که اهل وقاحت و رسوائی اند، دورو و تملق گویند و در مقابل دشمن خوار و ذلیلند. «الا و هل فیک الّا الصَّلف النطف؟ و الصَّدر اشنف؟ و ملق الاِماء؟ و غمز الاعداء. » آن حضرت فرمود: «چه بد توشه ای برای آخرت خود فرستادید! توشه ای که همان خشم و سخط خداست و در عذاب جاویدان خواهید بود.» آری، لکه ننگی بر دامان خویش نهاده بودند که به گفته آن حضرت با هیچ عملی پاک نمی شد و آن قتل سلاله نبوی بود. حسین(ع) کسی نبود که شما او را نشناسید زیرا پیامبر(ص) فرمود: «سید شباب اهل الجنه». حضرت در ادامه با اشاره به خصوصیات منحصر به فرد امام فرمود: «او پناه مومنان فریادرس در بلاها، مشعل فروزانِ استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در قحطی و خشکسالی بود. » سپس از آن مردم برائت جست «الاساء ما تزرون و بُعداً لکم و سحقاً و. . . چه بار بدی بر دوش خود گذاشتید پس رحمت خدا از شما دور و دورتر باد، چونکه جگری از رسول خدا دریده اید و زنان و دختران با عفت و نجیبی از خاندانش را به کوچه و بازار کشانده اید.» در بعضی اقوال آمده است دشمن از رسایی و بیداری کلام حضرت و نگرانی از شورش مردمی که کمکم از حوادث آگاه می شدند تصمیم گرفت با آوردن سر مبارک امام(ع) کلام خواهرش را قطع نماید. و در آن موقع زینب (س) با چنین اشعار سوزناکی مردم را به حیرت و گریه انداخت «ای هلال ماه نو که تا به سر حد کمال رسید خسوف او را غافلگیر کرد و غروب نمود. ای پارهی قلبم، هرگز گمان نمی کردم دست تقدیر چنین سرنوشتی را برای من رقم زده باشد.»

 

گوهر افشانی افشاگر

یزید مجلسی با حضور شخصیت های مهم لشکری و کشوری تشکیل داد و مأموران نظامی را به محافظت گمارد. آن وجود ناپاک و خیانتکار با ورود اسیران آل محمد (ص) نسبت به اسلام و مقدسات به بدترین وجه توهین نمود و باورها و ارزشهای دینی را به استهزاء گرفت. او با بازماندگان کاروان کربلا از روی تحقیر سخن گفت و در حالی که متکبرانه شراب مینوشید نسبت به سر مقدس امام حسین (ع) که در مقابلش نهاده بود بی ادبی می کرد و با چوبدستی خویش بر لب و دهان مبارک آن عزیز میزد. برخی شامیان نیز که با تبلیغات مسموم امویان چهرهای منفی از خاندان رسول خدا (ص) در ذهن داشتند با حضور در این مجلس و مشاهده حرکات و رفتارهای یزید اظهار خوشحالی می کردند. حضرت زینب(س) بار دیگر فرصت را غنیمت شمرد و با آنکه جایگاهش بالاتر و والاتر از آن مجلس آلوده بود و جانش نیز در معرض خطر قرار می گرفت از جا برخاست و پس از حمد پروردگار و درود بر جدّ مکرمش خودبزرگبینی یزید را نکوهش کرد و فرمود: «حال که ما را مغلوب و پیروزی را از آن خود میدانی گمان داری نزد خدا ارج و منزلتی نداریم!» آن حضرت با زیر سؤال بردن اصل و نسب یزید به او یادآور شد که خاندانت در روز فتح مکه تحت سلطه سربازان جدّ ما رسول خدا (ص) بودند، ولی آن حضرت به سبب بزرگواریش آنان را آزاد کرد. به نظر می رسد حضرت از بیان جمله یابن الطلقاء دو هدف داشته یکی بیان سوابق و گذشته شرم آور خاندان یزید که همیشه علیه اسلام موضع می گرفتند و دیگر آنکه به او بفهماند ایا انصاف بود که در جواب آن نیکی ها که جد ما درباره اجداد تو انجام داد اینگونه پاسخ گویی؟!پاکدامنی، حجاب و اعتقاد به ارزشها از اهداف اساسی بانوی پاکی چون حضرت زینب (س) است. آن حضرت ضمن اعتراض به رفتار مغرضانه لشکریان یزید بیان کرد: «تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا، قد هتکت ستورهنّ و ابَدیتَ وُ جوهَنن. . .. [این عادلانه است] که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی و دختران پیامبر اسلام را به اسیری ببری و بگردانی، در حالی که حجابشان را هتک کردی و چهرههایشان را نمایاندی. . . .»حضرت در ادامه خطبه خویش عمل زشت یزید را مقطعی و زودگذر ندانسته که با یک عذرخواهی بتوان از آن گذشت پس فرمود: «. . . لعمری لقد نکات القرحه و استاصلت الشافه، با رأفتک دهم سید شباب اهل الجنه و ابن یعسوب الدین و شمس آل عبدالمطلب. . .به جانم سوگند با ریختن خون سرور جوانان بهشت و فرزند یعسوب الدین – علی(ع)- و خورشید تابان خاندان عبدالمطلب، نیشتر به زخم زدی و رگ و ریشه را قطع کردی.» دختر امیرالمؤمنین(ع) عاقبت کار یزید را یادآور شد و فرمود: «روزی خواهد آمد که آرزو کنی کاش دستت خشک شده بود و این عمل را انجام نمیدادی و مادرت هرگز به تو باردار نمی شد.» سپس آن حضرت با دلی سوخته و خسته از مصیبتهای پی در پی و هتک حرمتها، زبان به نفرین گشود و عرضه داشت«. . . اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالمنا و احلل غضبک علی من سفک دمائنا و نقضَ ذمارنا و قتل حماتنا و هتک عنّا سد و لنا. . .؛ خدایا داد ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بگیر و خشم خود را نصیب کسانی ساز که خون ما را ریختند و پیمان ما را نگاه نداشتند و پیشنییان و یاران ما را کشتند و پردهی حرمت ما را دریدند.» آن حضرت با قاطعیتی علی وار و مقاومتی بی نظیر و شجاعتی فاطمی در مقابل تمام مقامات حاضر در مجلس به مشروعیت نداشتن حکومت یزید تصریح کرد و با لحنی تحقیرآمیز کلامی گهربار و ارزشمند بر زبان جاری کرد «. . . و ما استضعاری قدرک. و لا استعظامی تقریعک توهماً. . .من مقام و منزلت تو را خوار و کوچک و سرکوب و توبیخ تو را بزرگ و لازم میشمارم.» سپس با بزرگواری و عزت نفس از شرافت و نسب خویش گفت: و «. . . فوالله الذی شرّفنا بالوحی و الکتاب و النبوه و الانتخاب، لا تدرک امرنا و لا تبلغ غآیتنا و لا تمحو ذکرَنا و لا یرحضُ عنک عارها. . .به خدایی که ما را به وحی و قرآن و پیغمبری و برگزیدگی شرافت بخشید به خواسته خود نخواهی رسید و نمیتوانی نام و یاد ما را بزدایی و از این عار و ننگ تبرئه نخواهی شد.»

 

به سوی شهر پیامبر

از زمانی که حضرت زینب (س) تحت فشار ظالمان جسم مطهر برادر و بستگانش را در دشت نینوا تنها گذاشت تا لحظه بازگشت به مدینه، دلش سخت در گرو ملاقات دوباره آن عزیزان می تپید. بدین سبب در مسیر بازگشت کاروان از شام به مدینه از راهنما خواستند آنان را از جانب کربلا ببرد تا به زیارت شهیدان، قلب خویش را تسلی بخشند. با تحقیق این امر و رسیدن قافله به مشهد شهیدان، حضرت زینب با کوهی از اندوه و مصیبت و درد فراق، قبر برادر را در آغوش گرفت و با ناله های «وا اخاه» دلهای داغدیده را با خود همنوا کرد و صدای عزایشان به آسمان بلند شد. او با ندبه هایش به برادر عرض کرد: «زینب همانگونه بود که تو خواستی و خدایش فرمان داده بود». آری، آن حضرت به مدد الهی و استقامت و ایمانش نگذاشت خونِ به ناحق ریخته سید آل عبا (ع) و فرزند مادرش، بی اثر و مکتوم بماند. افزون بر این، وجدان های غفلت زده را بیدار و دل های منحرف را به سوی حق متمایل ساخت و ماهیت ناثواب خاندان ابوسفیان را برملا نمود و با این رشادت ها و جان فشانی ها نهضت کربلا را کامل کرد. بنا بر اقوال تاریخی پس از سه روز عزاداری در کربلا حضرت زینب همراه امام سجاد (ع) و دیگر کاروانیان به سوی مدینه جایگاه رسول خدا(ص) بازگشت. بانوی رسالت که چندین ماه پیش در کمال عزت و احترام همراه برادران و مردان هاشمی از این دیار رفته بود در حالی بازگشت که جز برادرزاده اش هیچ محرمی و مردی با او نبود. آن حضرت همراه تنی چند از زنان بنی هاشم سوی مسجد پیامبر (ص) شتافت و وقتی بدانجا رسید دست به در گرفت و ندا داد یا جداه من خبر ماتم حسین (ع) را برآیت آورده ام. تاکنون هر کجا زینب(س) قصد عزاداری داشت دشمن مانعش می شد. اما اینجا موطن امن او و شهر جدش رسول خدا (ص) بود. از این جهت همراه با زنان بنی هاشم به سوگ نشست و با بیان مصیبتهای کربلا، کوفه و شام، اهالی مدینه را مطلع نمود. تا جایی که اگر هنوز افرادی دل با بنی امیه داشتند، از اقدامات و روشنگری های این بانو تحت تأثیر قرار گرفته، مهرشان به نفرت مبدل گشت. در تاریخ آمده، عبدالله بن جعفر همسر زینب در خانه اش از عزاداران حسینی و فرزندانش استقبال می کرد و می گفت: «سپاس خدای را که مرا عزادار حسین قرار داد. اگر چه نبودم تا با دو دست خود او را یاری کنم، دو پسرم وی را با جان خود یاری نموده اند.»

 

ویژگی ‌های برجسته‌ حضرت زینب(س)

نمی‌توان تمام ابعاد شخصیتی، حضرت زینب (س)، را شناخت؛ چراکه ایشان دارای شخصیت والایی همچون پدرشان هستند. وقتی نامشان به معنای زینت پدر است، بنابراین برای شناخت حضرت زینب (س) باید حضرت علی (ع) را شناخت. اگر پدر را نتوانیم بشناسیم، بنابراین شناخت حضرت زینب (س) میسر نیست. آنچه که در تاریخ از حضرت زینب (س) گفته شده است، تا حدی جایگاه بالای ایشان را نشان می‌دهد. در مقاطعی از تاریخ شخصیت حضرت (س) بیش از پیش ظهور و بروز داشته است. مثلا در واقعه‌ی عاشورا یا پس از آن در دوران اسارت این اتفاق رخ داده است. نکته‌ای که باید به آن توجه شود، این است که فعالیت ‌ها و عبادت‌ های حضرت زینب (س) پیش از واقعه‌ی عاشورا سبب شده است که در آن برهه‌ی حساس ایشان این گونه برای اسلام زحمت بکشند و از عزیزانشان بگذرند. بهترین وسیله برای شناخت حضرت زینب (س) در طول زندگیشان جملاتی است که معصومان به ویژه امام زین العابدین (ع) درباره‌ی عقیله‌ی بنی هاشم (س) بیان فرمودند. ایشان گفتند حضرت زینب (س) عالمه ‌ای هستند که معلم نداشتند. یعنی ایشان عالمانه و عاقلانه رفتار می ‌کردند. وقتی عقیله بنی هاشم (س) در کوفه بودند، زنان کوفه می‌گفتند، ما این زن را می ‌شناسیم؛ ما پای درس تفسیر و قرآن شان می ‌نشستیم. این‌ها نشان می‌ دهد که حضرت زینب (س) با وجود اینکه جزو ۱۴ معصوم نیستند، اما انسان ارزشمندی بودند و فعالیت‌ های مهمی در آن زمان برای شکوفایی اسلام انجام دادند.

 

عاقلانه و عالمانه

همه‌ی این ویژگی ‌ها به همان عالم شدن از جانب خداست. ایشان عاقلانه بودن و عالمانه بودن شان از سوی خداست. ایشان در میان معصومان یعنی حضرت زهرا (س)، امیرالمومنین (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) رشد پیدا کردند. این جایگاه والای معنوی به همین سبب در ایشان وجود دارد. نکته‌ی دیگر در خصوص عاقله بودن ایشان است که آن را هم معصوم در خصوص ذکر کرده اند. امام باقر (ع) لقب عقیله‌ی بنی هاشم را برای آن حضرت بیان کرده اند. عقیله صفت مشبهه است. یعنی این صفت در وجود مقدس حضرت زینب (س) ثابت و ذاتی است و در شرایط مختلف تغییر نمی‌کند. آن قدر عقیله‌ی بنی هاشم (س)، شخصیت مهمی هستند که سید بن طاووس در لهوف ذکر می ‌کند، در شب عاشورا، یکی از وصایای امام حسین (ع) به خواهرشان حضرت زینب (س)، این بود که حضرت زینب (س) این امام معصوم را در نماز شبشان دعا کند. همه‌ی ما زیر قبه‌ی امام حسین (ع) می ‌رویم که حاجت روا شویم، اما خود امام حسین (ع) از حضرت زینب (س) می ‌خواهند دعای شان کنند. همه از امام حسین (ع) التماس دعا دارند، ایشان از خواهر.

 

حوزه دات نت/

JoomShaper